در باب غیبت در این روزها، جنگ، اهمیت همراهی و موضع سیاسی من

قصدم این بود که صوتی را منتشر کنم اما متاسفانه صدای خود را از دست داده ام. در غم دوستانم و البته اعضای فامیل از دست رفته در اعتراضات هستم و از سمت دیگر مدتی است که پس از حضور در کُلن، با بیماری جدی‌ای دست و پنجه نرم میکنم. علاوه بر این، حضور در گردهمایی‌ها، همایش ها و صحبت های مکرر در روزهای اخیر آسیب های بیشتری به حنجره و مجرای تنفسی من وارد کرده است که انتشار صوت را ناممکن کرده است. تلاش این است که مختصری از محتوای ذهنی خود را ارائه کنم و در اینجا، به دنبال تغییر رای دیگران نیستم.

در این چند ماه، با کمک دوستان تلاش های بسیاری برای تنوع بخشیدن به صداهای رسانه ای و دور کردن مهره های داخل نظام از دسترسی انحصاری آنان به رسانه های بین المللی انجام دادیم که عمدتا بیشتر در اروپا موفق های مهمی کسب کرد هرچند که در آمریکای شمالی به واسطه نفوذ برخی جریان های نزدیک به جمهوری اسلامی و البته لابی های اسرائیل، ایجاد این چند صدایی مرتب یا با مداخله افراد نزدیک به جمهوری اسلامی خفه میشد (بویژه زمانی که رسانه ای با افراد دانشگاهی در ارتباط بود) و یا با اثر گذاری جریان جنگ طلب در سمت اسرائیل ( بویژه در دعوت از شخصیت های خودی) نادیده گرفته میشد. زمینه شکل گیری گذار از جمهوری اسلامی امری ضروری بود اما فرهنگ سازی امری زمان بر، دشوار و نیازمند زمینه ای برای رشد است. نمیتوان از سیستمی که بیش از چهل سال همواره فرهنگِ برخورد با مخالفان را در ارعاب، خفقان و اعدام ایجاد کرده است و همواره آن را با حذف مخالفان، دروغ بستن به آنان، زندان و قتل های زنجیره ای تقویت کرده است، انتظار فرهنگِ اپوزیسیونی صلح محور داشت. صلح طلب بودن دستاورد فرهنگ های مطلوب است که زمینه مشارکت در آن به همگان گشوده است، نمیتوان از سیستمی که فرهنگِ حذف، کشتن، گلوله زدن و فرهنگ ساز تکصدایی است، انتظار احترام به صداهای متفاوت و پرهیز از خشونت را داشت. هدف من در اینجا اما فهم خشم در گفتمان فرهنگ است نه در مقام توجیه آن، میبایست فهم کرد که خشم و جنگ طلبیِ موجود دقیقا اندیشه ای است که نظام جمهوری اسلامی در نسل های خود به عنوان راه حل برای هرگونه تفاوتی (نه حتی مخالفت) پرورش داد و فرصت برای ورود هرگونه اندیشه دیگر را به گور برد. اینکه برخی در جمهوری اسلامی از خشونت و خشم گلایه میکنند، در این میانه با اینکه میتوان کماکان برای حفظ روحیه مردم ایران تلاش کرد اما بی انصافی است که از جامعه اهل فکر انتظار فرهنگ سازی چند هفته ای برای صلح دوستی داشت آنهم زمانی که عدالت و یا حتی هیچگونه مسئولیت پذیری ای در کار نیست. فرهنگ سازی برای صلح طلبی، تنوع صدا و معرفی اندیشه‌ها امری است که نیازمند زمان و گشودگی فرهنگی است که هر دو البته برآمده از فرهنگ آموری اند. نمیتوان از مردمانی که در امری ضد فرهنگ، انحصاری و با خفقان مستمر رشد کرده و معیارهای ضدفرهنگ بودن در سیستم مشوق پیشرفت هرچه بیشتر آنان و الگوهای آن بوده است را، در خرده مقاله یا کتابی به سرعت تغییر داد. فرهنگ سازی نیازمند فرصت، تنوع صدا، عدالت و برابر در گرفتگو و ثبات است، شرایطی که ضدفرهنگ جمهوری اسلامی از آن به دور است. در سمت فرهنگ خارجی نیز جمهوری اسلامی صرفا برپایه ضد فرهنگ شکل گرفته است. حمایت از گروه های نیابتی، جنگ جنگ تا پیروزی، کشتن یا شهید شدن یا آلوده کردن دست مردم ایران به خون در جنگ اوکراین، سوریه یا یمن مشخصا همپوشانی قابل توجهی با عناصر ضدفرهنگ داخلی نظام دارد.

بنابراین، بله این درست است که بنده صلح طلب هستم، این درست است که مخالف جنگ هستم و به عنوان یک آزادی خواه (لیبرترینیسم/libertarianism) مهم نیست که آزادی‌خواهی چپ گرا باشم یا راست‌گرا، چیزی به عنوان دولت را اساسا ناموجه میدانم، با اقدام‌های دولتی به نمایندگی از دیگران مخالف هستم، و تصور میکنم که بار اثبات بسیار سنگینی بر دوش اعمالی است که دولت ها درصدد انجام آن هستند، اما امروز که فرصتی برای رشد فرهنگ نیست، فضایی برای وارد شدن به فرهنگ سازی، معرفی صداهای متفاوت و فرهنگ آموزی نیست چراکه فرهنگ موجود، برساخت ضدفرهنگ است و از این تصور که اندیشه ای را در راست یا چپ گنجایش نیست، برآشفته میشود. متاسفانه به واسطه اینکه آزادی خواهی سیاسی، چه از چپ حضور یابد (کالین وارد، توماس پین) و چه از راست (میلتون، هیومر یا نوزویک)، ظرافتی نیست که درهژمونی ضدفرهنگ کنونی فرصت ابراز پیدا کند، قصد من اکنون، در اینجا، معرفی این مکتب سیاسی یا تغییر اندیشه مخاطب نیست بلکه ارائه شفاف موضع من است، بنده دولت را به دنبال اندیشه سیاسی خود، اساسا امری ناموجه میدانم و تصور میکنم که مداخله هرچه کمتر دولت ها مطلوب تر است، خواه دولت راست باشد یا دولت چپ. جای تعجب نیست که در این گرایش سیاسی، آزادی خواهان راست و چپ هردو جنگ را عمدتا امری ناموجه میدانند که توجیه آن نیازمند روبرو شدن با بار اثبات سنگینی است. من نیز در این دسته قرار دارم. مشارکت آزادی خواهان در تغییرات دولتی، همواره به خیانت به آنان، حذف آنان و قربانی شدن آنان ختم شده است (همراهی ناخوشایند برخی آزادی‌خواهان با انقلاب روسیه و سپس، حذف، سرکوب، قتل و ارسال آنان به اردوگاه های کار اجباری بعد از استقرار حکومت بلشویکی تنها یک مورد از آنان است و به واسطه آن میبایست ورود آزادی خواهان به اندیشه های دولت محور امروز را نیز با شکاکیتی جدی نگریست). امروز نیز تصور میکنم که اندیشه آزادی خواه به خوبی با وارد شدن به نقد اقتصاد دینی در ایران، نقد حاکمیت دینی، نفی تکصدایی سیاسی و رعایت «اصل عدم تجاوز»، از تندروی های سیاسی به دور مانده اما توانسته است کماکان در امور موجهی فعال باشد.

با توجه به آنچه بیان شد، مشخص است که با اینکه در این اندیشه در مخالفت سیاسی با تفکر دولت محور هستم، اما کماکان تصور میکنم که می بایست در سطوح دیگرِ این اندیشه و در مواردی، با مخالفان دولت محور همراهی کرد و در عمل، به نقد جمهوری اسلامی، انجام فعالیت های مختلف اجتماعی و فرهنگ ساز برآمد، حتی پس از سقوط نظام. علاوه بر این، میبایست در صدد نفی و حتی حرکت در نقد تکصدایی برآمد که بر فرهنگ مخالفت سایه انداخته است. تلاش من نیز همواره این بوده است که حتی با وجود مخالفت های سیاسی و دینی جدی، با برخی دوستان و همفکران، با همدلیِ فکری و اخلاقی در کنار یکدیگر، به حمایت، و البته از سر احترام، به نقد اندیشه آنان پرداخته و در حد امکان،با فعالیت در مواردِ موجه در کنار آنان، اقدام کنم. امید اینکه هم فکران سیاسی بنده و دوستان بتوانند با رعایت احتیاط وارد بازی تفکرات دولت محور شوند و کماکان ایفای نقش کنند. هیچ دولتی در میان انواع دولت خطرناک تر و ناموجه تر از دولت دینی نیست اما میبایست به خاطر داشت که تفکرات دولت محور همواره از مشارکت کنندگان آزادی‌خواه، بهره برداری فرصت طلبانه داشته اند و بنابراین مجددا به این سخن اشاره میکنم که میبایست در همراهی با جریان های دولت محور بسیار محتاط بود. تلاش میکنم در روز های آتی به شکل جدی تری در مکتوبات خود ارائه اندیشه کنم.

اشکان مهر روشن