خدابیامرز هیوم

از آخر به اول

تصور کنید که دو دیدگاه متفاوت درباره یک پرونده وجود دارد. یک دیدگاه متعهد به این است که قتلی رخ داده است اما دیدگاه دیگر این است که اساسا قتلی در کارنیست. در ادامه قصد داریم میان این دو دیدگاه قضاوت کنیم و به این واسطه باید داده‌های مرتبط با این پرونده در هر دودیدگاه جمع‌آوری کنیم. در چارچوب احتمالات بیزی در این حالت، ما با مقایسه احتمال وقوع این داده‌ها تحت هر یک از این فرض ها روبر هستیم (وقوع قتل یا عدم وقوع آن) و در تلاش هستیم تشخیص دهیم که کدام فرض محتمل‌تر است. چنانچه داده‌های موجود تحت فرض رخ دادن قتل، احتمال بیشتری داشته در مقایسه با احتمال آن تحت فرض عدم قتل داشته باشند، آنگاه طبق تحلیل بیزی نتیجه می‌گیریم که فرض اول نسبت به فرض دوم بیش از دیگری توسط ملاحظات احتمالی تقویت میشود.

در یک سمت افراد موافق قتل، از دیدگاه خود، داده های قتل را جمع آوری کرده و تلاش میکند نشان دهد که این مشاهدات از مشاهدات عدم قتل محتمل تر است.

در سمت دیگر اما افراد مخالف قتل، از دیدگاه خود، داده های عدم وقوع قتل را جمع آوری کرده اند و تلاش میکنند نشان دهند که مشاهدات وجود دارد که عدم قتل را محتمل میکند (شاید خودکشی یا شاید صحنه سازی عمدی برای شوخی که در آن شخصی با استفاده از خون مصنوعی یا شکستن شیشه ها و غیره صرفا به دنبال ایجاد صحنه ای وحشتناک برای هالوین بوده اما همین صحنه سازی باعث شده که دیدگاه اول تصور کند قتلی رخ داده است، یا شاید همسایه در حال آب دادن به گل ها دست خود را با چیزی برده و خون ریزی کرده است اما از محل رفته ولی رد خون باقی مانده است).

آیا صرف اینکه از «داده های قتل» صحبت میکنیم یعنی قتلی وجود دارد (قتلی رخ داده است)؟ خیر.

آیا صرف اینکه از «داده های عدم وقوع قتل» یعنی قتلی وجود نداشته است (قتلی رخ نداده است)؟ خیر.

اگر برخلاف این فکر کنیم، دچار خطایی بسیار جدی شده‌ایم. اجازه دهید به ملاحظات زیر بپردازیم تا این نکته را درک کنیم.

عدم تقارن در احتمالات شرطی

در احتمالات بیزی با عدم تقارنی مهم روبرو هستیم زمانی که درباره احتمالات شرطی صحبت میکنیم که از این قرار است:

  1. درست نمایی1 داده تحت صدق فرضیه؛ چنانچه فرضیه درست باشد، احتمال اینکه این داده را ببینیم چقدر است؟

درست‌نمایی نگاهی رو به جلو دارد – حرکت آن از سمت فرضیه به داده ها است.

  • احتمال فرضیه پس از مشاهده داده؛ با توجه به داده ای که در دست داریم، احتمال صدق فرضیه چیست؟

احتمال پسینی2 اما نگاهی به به عقب دارد – حرکت آن از سمت داده به فرضیه است و آن چیزی است که ما زمانی که قصد یادگیری از مشاهدات را داریم، با به کار بردن آن، باور خود را به روز میکنیم (با استفاده از قضیه بیز).

بنابراین زمانی که شخص بیان میکند «داده قتل» چنین لفظی به معنای این نیست که «قتلی رخ داده است» چراکه «داده قتل» به درست‌نمایی داده تحت فرضیه (P(D∣Hاشاره دارد نه ادعا به P(H∣D) که در واقع باور پسینی در فرضیه با توجه با داده است. بنابراین در این مرحله، تعهد به داده قتل، مساوی نیست با رخداد قتل. این عدم تقارن در فضیه بیز بسیار حائز اهمیت است به طوری که اشتباه کردن یکی با دیگری ما را دچار خطای جدی ای میکند به شکلی که با یکی از آنان طوری رفتاری کنیم که گویی در واقع نشان دهنده دیگری است. چنانچه شخصی از کسی شنیده باشد که «در حال جمع آوری داده های قتل هستیم» و آن را به این شکل تفسیر کند که «به رخداد قتل اظهار کرده ایم»، این شخص به طور ضمنی احتمال داده تحت قتل را طوری در نظر گرفته که انگار در واقع این گفته اشاره به احتمال قتل تحت داده دارد. چنین نگرشی از لخاظ صوری معتبر نیست3. بنابراین، P(D∣H) باP(H∣D) برابر نیست.

بنابراین، در اینجا E مصداقی از قراین است – نه مصداقی از فرضیه زمانی که E را مشاهده کردیم. E مستقیما بیان نمیکند که «قتل رخداده» یا «رخ نداده» بلکه بیان میکند که ما الگوی خاصی از قراین را مشاهده میکنیم که نیاز به تبیین دارد. بنابراین E نمونه ای از قتل نیست بلکه نمونه ای4 از داده ای است که تحت یک نظریه مشاهده آن محتمل تر از نظریه دیگر است – نه میگوید قتل وجود ندارد نه میگوید قتل وجود ندارد بلکه صرفا بیان میکند که مشاهده داده تحت یک نظریه محتمل تر از دیگری است. بنابراین، صرف اینکه E اظهار نمکیند که قتلی رخداده یا رخ نداده به این معنا نیست که از لحاظ محتوا خالی است، محتوای آن مشاهداتی است که درست نمایی متفاوتی در فرضیه های متفاوت دارد. نمونه‌ای از یک الگوی در داده هاست است که توسط یکی از نظریه ها بهتر از نظریه دیگر توضیح داده (تبیین) و پیشبینی شده است. نکته‌ی کلیدی ما دقیقا در همین بخش است، E مشاهده ای است که میان فرضیه‌ها تمایز قائل می‌شود — نه به این دلیل که یکی از آن‌ها را صادق اعلام کند (فتل رخداده یا رخ نداده)، بلکه به این دلیل که در چارچوب برخی نظریه ها بیشتر از دیگر نظریه ها انتظار میرود (بهتر پیشبینی و توضیح داده شده است). بنابراین، چه چیز موجب این شده است که E به نفع یکی از فرضیه ها باشد حال که صرفا خود نمادی از اظهار به وجود یا عدم وجود قتل نیست؟ درست‌نمایی متفاوت E در فرضیه های رقیب (اینکه این مجموعه مشاهده تحت کدام یک محتمل تر است). در براهین بیزی مشاهده فقط زمانی E قرینه است که میان نظریه ها تمایز ایجاد کند (P(E∣H1​) برابر با P(E∣H2​) نباشد).

بنابر آنچه شرح آن رفت، میتوانیم داده های هر دیدگاه و تبیین های آنان را وارد ملاحظات کرده و فهم کنیم که در رقابت این دو باهم کدامیک در نهایت از احتمال بالاتری برخوردار است. تنها پس از انجام این کار است که میتوانیم درباره احتمال وقوع یا عدم وقوع قتل صحبت کنیم پیش از این استفاده ما صرفا از «داده قتل» است نه تعهد به«وقوع قتل» است و نه تعهد به «عدم وقوع قتل». شخصی که دچار چنین اشتباهی میشود جهت تبیین از فرضیه با داده را با جهت استنتاج از داده بر فرضیه را خلط کرده است (چنان شخصی که با ورودی یک داده برای بروز کردن باور (درست‌نمایی) طوری رفتار میکند که گویی خروجی آن است (احتمال پسینی( - به عبارتی شخص هنوز از قانون بیز برای تغییر جهت تبیین به جهت استناج استفاده نکرده است. توجه داشته باشید که در کارکرد منطق تایید گرفتن در بیز، این تبیین است که ابتدا وارد میشود، به روزرسانی باور اما در دومین مرحله رخ میدهد.

حال تصور کنید که دو نفر درباره برهان هیومی شر صحبت میکنند. در این حالت، کماکان خبری از شر نیست بلکه دقیقا مانند مثال اول، هر دو طرف یعنی شخص بیخدا و شخص خداباور داده هایی در دست دارند. شخص بیخدا داده های شر را در دست دارد و آن را نیز «داده شر» مینامد اما آیا صرف اینکه وی داده شری در اختیار دارد به این معناست که به وجود شر یا رخداد آن تعهد دارد؟ اکنون فهم کردیم که پاسخ به این سوال خیر است. این دقیقا اشتباهی بود که توسط سجاد باطنی با اصرار در هنگام مناظره و حتی پس از آن در تحلیل وی از مناظره مطرح شد. اکنون باید واضح باشد که چنین اعتراضی به شخص بیخدا در تقریر برهان هیومی شر اشتباه است.

حالا برعکس: آقایون دست، خانوما رقص؟

شخصی را در نظر بگیرد که زمانی که داده های رقیب درباره فسیل ها روبرو میشود، قصد دارد آنان را درنظریه رقیب خود (فرگشت) بررسی کند تا نشان دهد که کدام نظریه میتواند آنان را بهتر تبیین کرده و یا محتمل تر کند اما شخصی با شنیدن این نگرش پاسخ میدهد که «تا زمانی که محتوای پیستی فرگشت را اثبات نکرده باشیم نمیتوان فسیل ها را تحلیل کرد؟» چنین پاسخی اما اساسا اشتبه است. چرا؟ به این دلیل که شخص جهت تبیین را با جهت استنتاج خلط کرده است و این البته از اشتباهات رایج در تحلیل بیزی است. در چهارچوب احتمالات بیزی جهت تبیین (درست‌نمایی) P(E∣H) از فرضیه به داده ها خواهد بود (یعنی اگر این نظریه درست باشد، چه داده هایی انتظار میرود؟) اما جهت به روزرسانی باور P(H∣E) از داده به فرضیه است (باتوجه به این داده کدام فرضیه محتمل تر است؟). در تحلیل بیزی درست اما ابتدا تبیین وارد میشود (مثل فسیل ها) سپس بررسی ما آغاز میشود که کدام نظریه داده مشخص شده را محتمل تر یا بهتر تبیین میکند. در نهایت، دستاوری که از دل این مقایسه به دست میاید، درک مفهومی ما از محتوال نظریه (در اینجا فرگشت) به تدریج شکل میگرید. این یعنی محتوای نظریه، خود یک دستاورد تبیینی است که «بعد» از موفقیت نظریه در تبیین داده ها به دست میاید نه پیش‌شرط تحلیل داده ها. اکنون باید متوجه باشیم که شخصی که خواست اثبات فرگشت در آغاز را دارد، متوجه منطق کارکرد تایید بیزی نیست. وی بیان میکند که ابتدا باید نظریه را اثبات کنیم، بعد اجازه داریم داده ها را بررسی کنیم و این دقیقا مانند کسی است که بیان میکند، «تا زمانی که فرگشت را اثبات نکرده اید، نمیتوانید داده های فسیلی را تحلیل کنید». بنابراین، در این فرایند، محتوای نظریه پیش‌فرض تحلیل ما نیست بلکه نتیجه‌ی آن است — یک دستاورد تبیینی که بعد از انجام مقایسه توسط تبیین پیروز اجماع حاصل میکند. شخصی که درخواست اثبات چیستی فرگشت را دارد، **فرایند به‌دست آوردن معنا از نظریه را با پیش‌فرض بودن معنا اشتباه گرفته است. سوال درست این است که کدام نظریه الگوی مشاهدات ما (در اینجا یعنی فسیل ها) را بهتر تبیین میکند؟. اکنون متوجه هستیم که چرا این گفته اشتباه است که «**بدون تعریف مشخص از ماهیت شر، به عنوان کلیدی‌ترین بخش از هر استدلال و برهانی که به مسئله شر می‌پردازد، دعاوی طرفین چیزی جز نزاع لفظی نخواهد بود». مشخصا چنین اعتراضی به برهان هیومی شر وارد نیست.

از فیلوژیستون به اکسیژن

اجازه دهید برای ادامه بررسی به مثالی اشاره کنم. به فلوژیستون اشاره کنیم. نظریه ای که در سده هفدهم و هجدهم رواج داشت. در این نظریه عناصر قابل احتراق از چیزی به نام فلوژیستون، ماده ای معدنی و بی رنگ و بو تشکیل شده بودند که با سوختن آنان این ماده جدا شده و به شکل ساده تر دیگری تقلیل پیدا میکرد. دانشمندان پس از استفاده از تئوری اکسیژن و ترمودینامیک نشان دادند که توضیحات فلوژیستونی مطلوب نیست و به این واسطه احتمال پسینی این نگرش تا حدی افت کرد که دیگر انرا درست نمیدانیم. چنین چیزی نشان میدهد که شکست در سطح نظریه میتواند مرجع واژه را تغییر داده و محتوای آن را برای ما تغییر دهد. تصور کنید که نظریه رقیبی که بیخدا برضد خداباوری استفاده کرده است، در تبیین داده ها موفق باشد. **تنها پس از موفقیت این ملاحظه به طور پسینی،**این دیدگاه به ما میگوید که محتوای واژه شر را چطور باید فهمید. ساده تر بگویم، چنانچه تبیین رقیب به نفع بیخدا محتمل باشد، دیدگاه اخلاقی خداباور به شر و خیر فیلوژیستون است. به عبارت دیگر، دقیقا مانند سناریو قتل، تنها پس از نشان دادن محتمل بودن داده ها در رقابت با دیدگاه دیگر، بسته به اینکه کدام تبیین عاقبت موفق بوده است، میتوانم بیان کنم که قتلی وجود دارد یا نه و به همین شکل هم تنها پس از اینکه نشان دادم محتمل بودن داده ها در رقابت با خداباوری کسب موفقیت کردند یا نه، میتوانم بگویم که آیا شر رخداده است یا نه؟ شر وجود دارد یا نه؟ در این حالت، رسیدن به مفهوم «شر» یک دست آورد تبیینی است که آن را در مقایسه تبیین ها حاصل کرده ایم، حتی اگر پیش از این فهم دیگری به شر داشته باشیم (اهمیت اینکه در ادامه مشخص میشود). اکنون باید مشخص باشد که چطور شخص میتواند از داده های شر یا داده های قتل بدون تعهد به وجود قتل یا رخداد قتل استفاده کند، دقیقا همانطور که شخص بیخدا میتواند از داده های شر بدون تعهد به وجود شر یا رخداد شر استفاده کند. تنها زمانی شخص بیخدا میتواند نگرش خود به شر یا آورده خود به شر، وجود یا عدم وجود آن را مشخص کند که در رقابت تبیینی توسط نظریه بی تفاوتی برضد خداباوری ناظر بر داده های شر، پیروز شده باشد (در این حالت البته، در انتها هردیدگاه اخلاقی ای که از سمت نظریه بیخدا در فهم این مفاهیم ارائه میشود، شامل یا مستلزم گزاره خدا وجود دارد، نخواهد بود). اکنون متوجه شدیم که تعریف و چیستی ماهیت شر چطور در براهین هیومی وارد میشوند، به طور پسینی بعد از اینکه مشاهدات ما از داده به نفع تبیین رقیب خداباور موفق شود. بنابراین، اکنون باید متوجه بود که چرا پرسش از چیستی شر در هنگام بررسی ملاحظات درست‌نمایی در براهین هیومی شر، مهمل است.

کشتن مرغ مقلد؟

شخص منتقد ابتدا به تعهدات خداباور و داده های تایید کننده تعهدات وی نگاه میکند و بعد به تعهدات خود و داده های تایید کننده خود چون باید قضاوتی مقایسه ای انجام دهد تا فهم کند که تبیین وی برای داده های متفاوت در هستی چیست. اگر تعهدات خداباور به ویژگی های خدا و ارتباط آن با هستی شناسی ما دلبخواهی نباشد و داده هایی در جهان واقع در دست داشته باشیم که، در نظر خداباور، وجود خدا را محتمل کرده و خداباوری را تایید میکند، میتوان رقابت تبینی ایجاد کرد. چرا که خداباور میتواند به داده هایی اشاره کند که نشان دهنده تایید گرفتن وی از وجود خداست. مثلا، چنانچه شخص خداباور تصور کند خدا به حیات اهمیت میدهد و به واسطه تنظیم ظریف کیهانی موجبات رخداد حیات را فراهم کرده است، به معنای زندگی بشر، دین و اخلاق آن اهمیت میدهد به این تعهد دارد که اگر به جهان نگاه کرده و رخداد حیات را یافت، آنگاه از جهان واقع تاییدی بر اهمیت دادن خدا به جهان بگیرد، اگر به جهان نگاه کرده و معناداری را با خدا در زندگی بهتر یافتیم، تاییدی از اهمیت خدا به معنا گرفته ایم (و غیره). چنانچه خداباوری در انتخاب دامنه داده دلبخواهی عمل نکرده باشد، آنگاه نظریه دیگری که از همین دامنه داده استفاده میکند را نمیتوان به واسطه انتخاب دلبخواهی بودن کنار زد. اجازه دهید شفاف تر بگویم، چنانچه داده ای D برای تایید فرضیه H1 استفاده شده باشد، آنگاه همان داده باید برای بررسی فرضیه های رقیب (H1، H2 و ...) در دسترس باشد و نمیتوان آنرا تحت عنوان دلبخواهی یا بی ربط بودن کنار زد. یا خداباور انتخاب داده های خود را به طور غیردلبخواهی وارد کرده، که در این صورت، نظریه های دیگر هم میتوانند بر همان داده ها رقابت کنند، یا اینکه خداباور داده های خود را به طور دلبخواهی وارد کرده، که در این صورت هیج تاییدی از احتمالات نخواهد داشت. چنانچه خداباور از اهمیت خدا به حیات استفاده کرده و آن را با دیدن پدیده به اصطلاح تنظیم ظریف کیهانی تایید کرده است، همان دامنه داده یعنی اهمیت خدا به حیات باید به استفاده در دیگران نظریه های رقیب نیز گشوده باشد. حال باید واضح باشد که شخص بیخدا در براهین هیومی انتظار خدباور از هستی را با استفاده از محتوای خداباور فهم میکند نه نگرش خود به محتوایی که تصور میکند در خداباوری است (تصور کند که فلان چیز شر است). «کشتن مرغ مقلد گناه است»5 چراکه به معنای کنار زدن تایید داده های خداباوری است نه رد کردن بیخدایی (البته دقیق تر بگوییم، نظریه بی تفاوتی).

مداقع برهان هیومی ادعا نمیکند که اگر چیزی شر بود باید فلان اتفاق رخ میداد، یا اگر خدا خیر بود فلان چیز نمییاست رخ میداد. بلکه میپرسد، چیزی که رخداده، چطور تحت خداباوری قابل انتظار است؟ (چطور تعهدات خداباوری به واسطه تعهدات مرکزی خود- وجود خدا و دین- انتظار دارد ما چنین مشاهداتی در جهان داشته باشیم؟) ممکن است پاسخ خداباور از زیبایی شناسی باشد، روایی باشد و حتی لزوما تئوریسه اخلاقی نباشد اما این به عهده خداباور است که محتوای دیدگاه خود را طرح کند چراکه شخص بیخدا محتوای خداباور را، آنطور که وی طرح کرده، صادق فرض کرده و سپس وارد مقایسه شده است. بنابراین نظریه بی تفاوتی بیان نمیکند که «اگر خدایی وجود دارد که هم کاملاً قادر است (می‌تواند جلوی شر رابگیرد)، هم کاملاً عالم است (می‌داند چگونه جلوی شر را بگیرد) و هم کاملاً خیرخواه است (می‌خواهد جلوی شر را بگیرد)... به همه چیز اهمیت می‌دهد که اجازه بروز شر را نمی‌دهد)» و بیان نمیکند که «به نظر غیرقابل باور است که یک موجود با صفات فرض شده جهانی با این مقدار و نوعِ شر، خلق کند». چراکه اولا، وی خداباوری را از سمت خداباور فهم کرده است و اینکه آیا وی چنین ادعای داشته باشد یا نه وابسته به تبیین خداباور تغییر میکند (مرغ مقلد در نظریه بی تفاوتی تعهدات خدباور را در ابتدا از دیدگاه وی فهم میکند نه اینکه به طور دلخواه به داده ها اشاره کند). به عبارت دیگر، این خداباور است که بیان میکند محتوای انتظاری وی از جهان واقع چیست نه بیخدا. شخص بیخدا صرفا با استفاده از همان داده ها تلاش میکند محتمل تر بودن آنان در نظریه رقیب را نشان دهد. دوم اینکه اساسا مسئله شر هیومی ادعا نمیکند که «خدا شر خلق کرده است» چون اساسا مسئله شر هیومی تعهدی به شر ندارد. نکته اینکه حتی داده های شر مطرح شده توسط نظریه بی تفاوتی تحت برهان هیومی نیز آنطور که تصور شده «شواهد شر» نیستند. و شخص بیخدا در ین نوع برهان بیان نمیکند که « پس از دیدن شواهد شر (E) باید با یک احتمال بسیار پایین‌تری به این مسئله باز گردیم». لفظ شواهد شر در اینجا گمراه کننده است چراکه اینطور نشان میدهد که گویی برهان هیومی مطرح شده تعهدی به محتوای مشخصی از شر دارد. از آنجایی که در زمان مقایسه نمیدانیم ایا داده های شر تحت بی تفاوتی محتمل تر از خدباوری هستند یا نه، تنها میتوانیم انان را قرینه ای برای تفاوت انتظارات ما از هستی بدانیم و همین برای مقاصد ما کافی است (در ادامه به این نکته باز میگردم که پس چه چیزی در E وجود دارد که باید به آن توجه کرد چنانچه شر بودن در این مرحله از بررسی محوریت برهان هیومی نیست). تنها زمانی که مقایسه بین تبیین ها انجام شد متوجه خواهیم شد که این داده ها در بی تفاوتی محتمل تر بوده و به این واسطه قراین شر در دست داریم (به واسطه تبیین پیروز دیدگاه خود به محتوای داده را مشخص میکنیم). در هنگام مقایسه E تنها مشاهده ای از داده هاست نه قرینه شر بلکه صرفا قرینه ای برای درست‌نمایی متفاوت6 است:

چنین چیزی به این معناست که E از لحاظ احتمالی با ملاحظات ما مرتبط است چراکه نگرش نهایی ما را تغییر میدهد به این واسطه که تحت یک فرضیه محتمل تر از دیگری است. فقط زمانی که رقابت تبیینی تمام شد میتوانیم با نگاه به آنچه داده های ما بود، محتوای انان را در برهان هیومی طرح شده (شر) بخوانیم.

« به یک اشارت{ کنم} صد راز پیدا»

اما اگر داده شر متعهد به شر نیست و در زمان مقایسه تبیین ها نیز E شواهد شر نیست، « E دقیقاً چه ویژگی دارد که احتمال پسینی وجود خداوند را کاهش می‌دهد؟» ایجاد انتظارات متفاوت در تبیین رقیب. E دامنه داده شناسایی شده توسط خداباور است که تحت نظریه رقیب، که از همان داده ها استفاده میکند، انتظارات متفاوتی را از جهان واقع برای ما طرح میکند، پیشبینی های متفاوتی از داده ها دارد و تبیین های متفاوتی از داده ها ارائه میکند. E مشاهده ای است که میان فرضیه‌ها تمایز قائل می‌شود — نه به این دلیل که یکی از آن‌ها را صادق اعلام کند (شر رخداده یا شر رخ نداده) ، بلکه به این دلیل که در چارچوب نظریه ها در یکی از نظریه هابیشتر از دیگری انتظار انان میرود (بهتر پیشبینی و توضیح داده شده اند). بنابراین، صرف اینکه E اظهار نمکیند که شری رخداده یا رخ نداده به این معنا نیست که از لحاظ محتوا خالی است، محتوای آن مشاهداتی است که درست نمایی متفاوتی در فرضیه های متفاوت دارد. بنابراین، چه چیز موجب این شده است که E به نفع یکی از فرضیه ها باشد حال که صرفا خود نمادی از اظهار به وجود یا عدم وجود شر نیست؟ درست‌نمایی متفاوت E در فرضیه های رقیب (اینکه این مجموعه مشاهده تحت کدام یک محتمل تر است). به این معنا که P(E|I) برابر نیست با P(E|T). نظریه بی تفاوتی داده ها را متفاوت تبیین میکند و انتظارات و پیش‌بینی های متفاوتی از داده ها میگیرد و چنانچه آنان را بهتر تبیین کند و پیشبینی های بهتری ارائه دهد، E تحت بی تفاوتی محتمل تر از خداباوری است و دقیقا این ویژگی E است که احتمال پسینی خدا را کاهش میدهد (درنظریه بی تفاوتی E بهتر تبیین میشود). برای مثال، تحت خداباوری، خداباور به واسطه اهمیت خدا به آفرینش و حیات انتظار دارد که داده های تنظیم ظریف کیهانی تحت فرض صدق خداباوری، محتمل تر باشد و بهتر تبیین شود. به همین شکل نیز خدا به حقایق اخلاقی مرتبط با رستگاری، بی تفاوت نیست. با فرض صدق نظریه بی تفاوتی، داده های حیات اما متفاوت تبیین میشوند چراکه در این نظیره حتی با اینکه همین دامنه از داده ها را درباره زندگی بشر و حیوانات بررسی میکنیم، اما انتظار نداریم که پیشبینی ها و تبیین های خداباورانه از جهان واقع درست باشد.در بی تفاوتی برخلاف خداباوری، انتظار اهمیت به حیات را نداریم. بنابراین، ارتباط E در تفاوت درست‌نمایی آن میان رقابت نظریه هاست به این معنا که

و به این واسطه

و این به این معناست که احتمال پسینی خداباوری پایین تر از احتمال پیشنی آن است چراکه داده E توسط بی تفاوت بهتر و محتمل تر تبیین شده است (بیشتر انتظار داریم که چنین داده هایی را درباره حیات ببینیم اگر بی تفاوتی درست باشد تا اینکه خداباوری درست باشد – نه به این خاطر که این داده ها نماینده ای از شر هستند، بلکه به این واسطه که این دو نظریه از یک دامنه داده، انتظارات متقاوتی دارند. به این معنا که درست‌نمایی متفاوت E در فرضیه های رقیب (اینکه این مجموعه مشاهده تحت کدام یک محتمل تر است) رقابت تبینی برای ما ایجاد میکند. چنانچه تصور کنیم این «شر بودن داده» است که رقابت تبینی ایجاد کرده است، مجددا دچار خطایی شده ایم که از لخاظ صوری معتبر نیست7. چراکه، بیان به P(E|I) به معنای اظهار به P(E|T) نیست.حال باید متوجه باشیم که این شر بودن E نیست که میان نظریه ها ایفای نقش میکند، بلکه E به مثابه مشاهدات ما از جهان است که نظریه های رقیبت تبیین های متفاوتی از آن را ارائه میدهند. مشاهداتی که درست‌نمایی متفاوت E در فرضیه های رقیب را هدف گرفته است، نه مشاهداتی که دلبخواهی خواستیم (بلکه مشاهداتی است که خداباور در دامنه اهمیت برای تبیین و گرفتن تایید استفاده کرده اما در تبیینِ رقیب، همین داده ها محتمل تر تبیین شده اند. بنابراین مشاهدات ما بر اصول خداباور و تفاوت درست‌نمایی آنان در رقابت نظریه های رقیب بیان شده است، نه مشاهداتی که ما صرفا «دوست نداریم« یا «حس بدی به آنان داریم» یا «صرفا خوشمان نمیاید» یا اینکه «آنان را دلخواهی انتخاب کرده باشیم».

«که هر فتح، آیینهٔ خاک‌ریز است»

ابتدا اینکه این پاسخ به برهان هیومی بی ارتباط است چراکه ما در برهان اساسا به خیر و شر به عنوان ویژگی مستقلی در جهان خارج تعهد نداریم به این دلیل که ما صرفا از «داده شر» صحبت کرده ایم نه تعهد به واقعیت خارجی شر. تبیین پیروز در رقابت بین خداباوری و بی تفاوتی مشخص میکند که محتوای شر و خیر چیست. چنین پاسخی به مسئله شر بی ارتباط است چراکه مسئله شر از «داده شر» شر صحبت میکند نه شر، نه رخداد یا وجود شر و حتی به این تعهد ندارد که آنچه به آن شر میگوییم دقیقا در جهان خارج نیز وجود دارد. چنین پاسخی کماکان جهت حرکت در تایید ملاحظات بیزی را فهم نکرده است. چرا؟ به این دلیل که زمانی که برهان هیومی شر از «داده شر» صحبت میکند، «داده شر» به معنای این نیست که «شری رخ داده است یا شر وجود خارجی دارد» چراکه «داده شر» به درست‌نمایی داده تحت فرضیه (P(D∣Hاشاره دارد نه ادعا به P(H∣D) که در واقع باور پسینی در فرضیه با توجه با داده است. بنابراین در این مرحله، تعهد به داده شر، مساوی نیست با رخداد شر یا شر وجود خارجی دارد. پاسخ ایجابی مطرح شده، جهت تبیین را با جهت استنتاج خلط کرده است. در چهارچوب احتمالات بیزی جهت تبیین (درست‌نمایی) P(E∣H) از فرضیه به داده ها خواهد بود (یعنی اگر این نظریه درست باشد، چه داده هایی انتظار میرود؟) اما جهت به روزرسانی باور P(H∣E) از داده به فرضیه است (باتوجه به این داده کدام فرضیه محتمل تر است؟). چنین پاسخی، به طور ضمنی احتمال داده تحت بی تفاوتی را طوری در نظر گرفته که انگار در واقع این گفته اشاره به احتمال بی تفاوتی تحت داده دارد. چنین نگرشی از لحاظ صوری معتبر نیست8. بنابراین، P(D∣H) باP(H∣D) برابر نیست. تکرار میکنم که تنها پس از بررسی میان نظریه ها، نظریه موفق محتوا و چیستی شر را مشخص میکند. اکنون باید مشخص باشد که چرا اولا چنین پاسخی به مسئله شر هیومی بی ارتباط است (چون داده های شر در براهین هیومی تعهدی به وجود یا عدم وجود یا رخداد یا عدم رخداد شر ندارند) و دوم اینکه پاسخ مطرح شده به واسطه این کج فهمی دچار خطا در فهم جهت تبیین و تفاوت آن با جهت استنتاج شده است (باور به اینکه محتوای شر چیست، بعداز بررسی داده ها توسط نظریه موفق حاصل میشود نه در زمان مقایسه نظریه ها).

"Ceci n'est pas une pipe"9

اما تصور کنید که به شکلی چنین برهانی به مسئله هیومی شر ارتباط داشته باشد، متاسفانه بازم هم این پاسخ به برهان هیومی شر کاری نیست. نکته این است که حتی ممکن است نظریه پیروز، یعنی بی تفاوتی، پس از پیروزی،داده های شر را دقیقا توسط همین نگرش ایجابی به شر فهم کرده باشد (دقیقا بگوید که محتوای خیر شر همین دیدگاه است که توسط خداباور بیان شده است). در این صورت، ممکن است تصور کنیم که « مسئله شر به کلی جذابیت خود را از دست می‌دهد چرا که آنچه ما به عنوان شر بیان می‌کنیم چیزی نیست جز حساسیت اخلاقی قابل تغییر ما که نمی‌تواند در نگاه اول مرجع تشخیص خیر و شر حقیقی باشد و نیاز دارد به نحوی تربیت شود که بر عالم واقع، منطبق گردد». چنانچه از این نگرش نتیجه بگیریم که «مسئله شر به کلی جذابیت خود را از دست می‌دهد چرا که آنچه ما به عنوان شر بیان می‌کنیم چیزی نیست جز حساسیت اخلاقی قابل تغییر ما که نمی‌تواند در نگاه اول مرجع تشخیص خیر و شر حقیقی باشد و نیاز دارد به نحوی تربیت شود که بر عالم واقع، منطبق گردد»، دچار خطا شده ایم. چنانچه این دیدگاه حتی توسط مدافع برهان هیومی نیز در فهم خیر و شر به کار گرفته شود، کماکان بررسی ما به اتمام نرسیده است. توجه کنید که در برهان بی تفاوتی، دیدگاه خداباور به چیستی شر را صادق فرض کرده ایم اما چنانچه شخص بیخدا نیز با این نگرش اخلاقی موافق باشد، آنگاه کماکان چنانچه دیدگاه بی‌تفاوتی بتواند «داده های» شر را، با همین دیدگاه اخلاقی، تحت بی تفاوتی بهتر تبیین کند، به این واسطه که دارای یک عطف کمتر از خداباوری است، کماکان تبیین محتمل تری خواهد بود چراکه به این واسطه که عطف های کمتری دارد (داده ها یکی است اما در یک دیدگاه عطفی اضافه (خدا) داریم.)، کماکان احتمال پیشینی بیشتری دارد و به این واسطه احتمال پسینی آن بیشتر از احتمال خداباوری خواهد بود. همین دیدگاه در استراتژی دیگر برای بی تفاوتی نیز صادق است به این معنا که بعد از پیروزی بی تفاوتی، بی تفاوتی دقیقا از همین نوع نگرش در چیستی محتوای خیر و شر استفاده کند. در این حالت، دقیقا به همان شکلی که گفته شد، کماکان بازهم بی تفاوتی نظریه محتمل تری خواهد بود. اکنون متوجه میشویم که حتی با توافق بر نوع نگرش طرفین بر خیر و شر نیست، مسئله هیومی شر باقی خواهد بود و این جذابیت مسئله شر است10.

اجازه دهید اما به ملاحظه دیگری بپردازیم با فرض اینکه چنین نگرش اخلاقی ای، به ملاحظات براهین هیومی مرتبط بود (هرچند که این پاسخ مرتبط با برهان هیومی مدنظر نیست و پیش از این به این نکته آگاه شده ایم). تصور کنید که «خیر و شر، نه ویژگی مستقلی در جهان خارج، بلکه حاصل تعامل مدرِک انسانی و طبیعت باشند، یا به عبارتی ارزش‌های اخلاقی کیفیات ثانویه باشند» که به واسطه «شکل گیری حساسیت اخلاقی (Moral Sensibility) ... مصداق الف به عنوان مفهوم خیر یا شر برداشت می‌شود» و «آنچه ما به عنوان شر بیان می‌کنیم چیزی نیست جز حساسیت اخلاقی قابل تغییر ما). کماکان بررسی ما میان نظریه بی تفاوتی و خداباوری به اتمام نرسیده است چراکه اکنون داده های حساسیت اخلاقی با دیدگاه نظریه بی تفاوتی و خداباوری همپوشانی دارند و میتوانند در تبیین داده های این دامنه با یکدیگر رقابت کنند و این دقیقا نکته ای بود که درباره این نگرش توسط مدافع برهان در پاسخ به این تبیین مطرح شد. چنانچه حساسیت اخلاقی ما به خودی خود، تحت نظریه بی‌تفاوتی محتمل تر از نظریه خدباوری باشد، آنگاه به این واسطه که احتمال این دیدگاه به خودی خود تحت خداباوری کمتر از نظریه بی تفاوتی است، عطف آن با خداباوری احتمالی حتی کمتر خواهد داشت.

اما چرا مدافع نظریه بی‌تفاوتی بیان میکند که حساسیت اخلاقی ما تحت نظریه بی‌تفاوتی محتمل تر از خداباوری است؟ چون مشاهدات مرتبط با این داده ها (که توسط خداباور انتخاب شده است) را تحت نظریه بی تفاوتی محتمل تر میداند. نقد مطرح شده در نظر من از این قرار بود که حساسیت های اخلاقی ای که داریم، با نظریه بی تفاوتی همسوتر است، انتظار در نظریه بی تفاوتی این است که اگر شخصی مرتکب تجاوز شود، به این واسطه که هستی بی تفاوت است، ممکن است ازعمل خود لذت برده و یا حساسیت اخلاقی منفی‌ای به این کار نداشته باشد. اما چرا باید چنین چیزی را تحت خداباوری انتظار داشته باشیم؟ - مدافع بی تفاوتی نمیگوید باید چیزی از خدا انتظار داشته باشیم یا نه صرفا میگوید تبیین خداباور از این مشاهده چیست به طوری که بتواند مشاهدات را در خداباوری محتمل کند). این تبیین از حساسیت های اخلاقی ما حتی اگر مرتبط با بحث بود، بازهم کاری نیست چنانچه همین ملاحظات تحت بی تفاوتی محتمل تر باشند). نقد من از این قرر بود: به خوردن آجر و یا دست زدن به اجاق گازی که بسیار داغ است فکر کنید. چنانچه شخصی اقدام به خوردن آجر کند، البته میتواند این کار را انجام دهد، اما بهای گزافی برای این کار پرداخت میکند (سیستم گوارش فرد و حیات فرد به شدت به خطر میافتد) و همینطور اشخاص میتوانند از سر اختیار خود به اجاق گازی بسیار داغ دست بزنند اما بهای گزافی را برای این کار پرداخت میکنند (سوحتگی بسیار شدید). نکته این است که تحت بی تفاوتی انتظار داریم این بها تحت ملاحظات زیستی فرگشتی شکل گرفته باشد نه به دلیل ملاحظات اخلاقی. این بهای گزاف در حساسیت فرد تحت نظریه بی تفاوتی، ارتباطی با اخلاق یا اهمیت هستی به ما ندارد و ما نیز در این نظریه دقیقا انتظار داریم که حساسیت اخلاقی ما در موارد دیگری نیز چنین عمل کند. چنانچه نظریه بی تفاوتی درست باشد، انتظار نداریم که شخص متجاوز به واسطه عمل به قصد خود، بهای گزافی پرداخت کند یا اینکه بهای این کار تاحدی زیاد باشد که بسیاری از افراد به آن اقدام نکنند (انتظار نداریم که بهای این اعمال از بهای سوختن دست توسط اجاق گاز که عاملی اخلاقی نیست، بیشتر باشد. واضح تراینکه انتظار نداریم که این بها... به اندازه بهای تجاوز که قربانی و عمل کنند به آن هر دو عامل اخلاقی هستند (برخلاف سوختن دست و اجاق گاز) برای هستی اهمیت داشته باشد– پس انتظار داریم که حساسیت اخلاقی انسان ها در اعمال ناظر بر عوامل اخلاقی نیز برای هستی اهمیتی نداشته باشد. چنانچه این نگرش درست باشد، احتمال داده های مورد نظر تحت بی تفاوتی بالاتر بوده و به این واسطه باید حساسیت اخلاقی ای که در جهان واقع در دست داریم را تحت خداباوری به خودی خود نامحتمل بدانیم، مگر اینکه خداباور تبیین برای آن در اختیار داشته باشد که موفق تر از بی‌تفاوتی باشد. بنابراین، چنانچه این دیدگاه به خودی خود نامحتمل باشد، عطف آن با خداباوری حتما احتمالی پایین تری خواهد داشت و به این واسطه که هر دو به این داده ها تعهد دارند اما نظریه بی تفاوتی آن را با عطف های کمتری و با احتمال بیشتری تبیین میکند، احتمال خداباوری حتی پایین تر خواهد بود11.

حال به داشتن حساسیت اخلاقی و اهمیت خدا به حیواناتی فکر کنیم که منقرض شده اند (بخش دیگر اهمیت خدا به حیات) یعنی داده هایی درباره حیات که نشان دهد «حساسیت اخلاقی (Moral Sensibility) ... قابل تغییرما نمی‌تواند در نگاه اول مرجع تشخیص خیر و شر حقیقی باشد و نیاز دارد به نحوی تربیت شود که بر عالم واقع، منطبق گردد. (درست مثل فرد دارای یرقانی که همه چیز را زرد می‌بیند و نمی‌توان به ادراک او مرجعیت بخشید)». اما همین مشاهده از کیفیت حساسیت ما و عالم واقع – اینکه آنچه ما شر بیان میکنیم به احتمال زیاد واقعا شر نیست – با نظریه بی تفاوتی محتمل تر است. به عبارت دیگر، با فرض صدق نظریه بی تفاوتی دقیقا انتظار دارم که کیفیتِ حساسیت اخلاقی ما آنچه را شر یا خیر میداند، اشتباه درک کرده و بر عالم واقع منطبق نگردد چراکه تحت نظریه بی تفاوتی، کیفیت حساسیت اخلاقی ما برای هستی مهم نیست12. از این روست که تحت بی تفاوتی انتظار دارم، شخص متجاوز تصور کند کار بدی انجام نداده است اما تحت خداباوری چرا باید انتظار چنین چیزی از کیفیت حساسیت اخلاقی داشته باشیم؟13 بنابراین بیان نشد که احتمال وجود خدا پایین تر است به این واسطه که مرگ بد است یا مرگ شر است یا مرگ نباید وجود داشته باشد، یا دلمان خواسته که مرگی در کار نباشد، بلکه اهمیت داده این است که دامنه داده های حیات، نشان دهنده تایید انتظارات نظریه بی‌تفاوتی از کیفیت حساسیت اخلاقی است نه خداباور. بنابراین حتی با فرض صدق چنین دیدگاهی کماکان بی تفاوتی محتمل تر از خداباوری است.

«هر چه می‌درخشد، طلا نیست»****

— تاجر ونیزی، پرده دوم، صحنه هفتم****

اجازه دهید اما به مسئله دیگری بپردازیم با فرض اینکه این نگرش اخلاقی به برهان هیومی مطرح شده مرتبط بود، آیا چنانچه این دیدگاه اخلاقی صادق باشد، میتوانیم حساسیت اخلاقی خود را بر عالم واقع منطبق کنیم؟ درواقع در این دیدگاه، «آنچه ما به عنوان شر بیان می‌کنیم چیزی نیست جز حساسیت اخلاقی قابل تغییرما که نمی‌تواند در نگاه اول مرجع تشخیص خیر و شر حقیقی باشد و نیاز دارد به نحوی تربیت شود که بر عالم واقع، منطبق گردد». با توجه به این عدم تطابق با عالم واقع، آیا میتوان اساسا درباره این صحبت کرد که چون به واسطه حساسیت اخلاقی با چیزی ناخوشایند روبرو شده ایم، با شر در جهان واقع روبرو شده و توانستیم درباب شر شناسایی شده، بر عالم واقع منطبق بشیم؟ آنچه مدافع براهین هیومی بیان کرد این بود؛ در بادی امر پاسخ به ملاحظات ما به نوع احتمالاتی که با آن سروکار داریم وابسته است. در براهین هیومی شر تمرکز ما بر نه بر احتمال انباشتی14 (الف، ب، پ، ت و...) به طوری که اضافه شدن هر مورد منفرد مقداری به وزن قرینه اضافه میکند (یعنی بروزرسانی مورد به مورد از آنچه صرفا به نظر شر میاید، بلکه بر احتمال غیرانباشتی شر{الف،ب،پ،ت و ...} یعنی تمامیت داده مترمرکز است- نه به این واسطه که هر داده ای به طور منفرد در احتمالات مشارکت کند بلکه به این دلیل که «احتمال حداقل یک نمونه (واقعی بودن شر) با افزایش اندازه داده، بیشتر میشود. در حالت دوم ما بر مصادیق شر متمرکز نخواهیم بود بلکه بر تمامیت آنان روبرو هستیم با توجهی جمعی15 از داده که نشان میدهد حتی اگر هیچ مصداقی از آنچه صرفا شر به نظر میرسد، شری وقعی نباشد، مجموعه داده ها کماکان به واقعیت شر بودن اشاره دارد. برای فهم بهتر از احتمالات نخست، تصور کنید که در کتابخانه بزرگی با هزاران کتاب هستید. هر کتاب توسط نویسنده ای بسیار حاذق و دقیق نوشته شده است و احتمال اینکه کتابی به طور منفرد اشتباهی داشته باشد بسیار پایین است (مثلا 1%). چنانچه کتابی را به طور تصادفی انتخاب کنید، یافتن خطایی در آن به شدت نامحتمل است. چنانچه تک تک کتاب ها را بررسی کرده باشید شاتس اینکه آن کتاب خاص اشتباهی داشته باشد، 1 درصد خواهد بود. بنابراین، چنانچه کتاب ها را یک به یک بررسی کنید ممکن است نتیجه بگیرید که یافتن خطا در هر کتابی نامحتمل است – یعنی چنانچه مصداق های منفرد را در نظر بگیرید. حال تصور کنید که تمام 10 هزار کتابی که در کتابخانه وجود درند را در نظر گرفته اید. هرچند که هر کتاب تنها 1 درصد احتمال خطا دارد، احتمال اینکه حداقل یک کتاب در این مجموعه بزرگ خطایی داشته باشد، بسیار زیاد است. در واقع، با ده هزار کتاب احتمال نداشتن هیچ خطایی 0.00000000002 درصد خواهد بود. به این معنا که تقریبا کاملا از وجود یک خطا اطمینان داریم. حال به پاسخ نویسنده، مدافع برهان هیومی به سجاد باطنی فکر کنید، بیان شد که چنانچه احتمالات مد نظر ما متفاوت باشد، پاسخ به آن نیز متفاوت است. به واسطه تعهد برهان هیومی مطرح شده به دومین نوع احتمال اکنون میتوان فهم کرد که چرا کماکان برهان هیومی شر حائز اهمیت است حتی با صدق دیدگاهی که در اعترض به آن طرح شد. به داده های مطرح شده در نظریه بی تفاوتی فکر کنید. انقراض بیش از میلیاردها گونه های مختلف. به همین شکل هم به تعداد فرقه های هر یک از ادیان و تعداد تفاسیر متفاوت میان آنان فکر کنید، به تفاوت تفاسیر میان هر یک از فرقه ها (برخی شیعیان حجاب را اجباری میدانند، برخی مخالفند، برخی همجنس گرا هراسند، برخی نیستند و ...)، به تفاسیر برون فرقه ای متفاوت فکر کنید (سنی، کاتولیک، پروتستان و غیره). تنها نزدیک به چهل هزار فرقه در مسیحیت وجود دارد و هنوز صحبتی از یهودیت به میان آورده نشده است. تمامی آنان تفاسیر متفاوتی دارند و درباره برخی مسائل مانند زنای با محارم، رستگاری و دیگر حقایق دینی و اخلاقی با یکیدگر مخالفت دارند، مخالفت هایی که به خشونت دینی (شر دینی) انجامیده است. حال از خود سول کنید، چنانچه به مجموعه وسیع تمامی این داده ها نگاه کنیم و از احتملات نوع دوم استفاده کنیم، احتمال اینکه حداقل یک مورد مشاهده وجود دارد که صرفا شر به نظر میرسد و واقعا هم شر هست، تا چه حد محتمل است؟ بسیار محتمل، تقریبا تاحد اطمینان. در این مجموعه وسیع، هرچند که هر درک منفرد از آنچه صرفا شر به نظر میرسد شانس بسیار ناچیزی در احتمال انطباق درست با جهان واقع دارد، احتمال اینکه حداقل یک مورد از آنچه صرفا شر به نظر میرسد، واقعا شر باشد (با جهان واقع منطبق باشد)، بسیار زیاد است. بنابراین، حتی با درست بودن این دیدگاه هم این درست نیست که «آنچه ما به عنوان شر بیان می‌کنیم چیزی نیست جز حساسیت اخلاقی قابل تغییر ما که نمی‌تواند در نگاه اول مرجع تشخیص خیر و شر حقیقی باشد و نیاز دارد به نحوی تربیت شود که بر عالم واقع، منطبق گردد». پاسخ من نیز در دفاع از براهین هیومی ناظر بر این تبیین (بی ارتباط) با برهان هیومی نیز همین بود حتی اگر چنین اعتراضی درست بود، پاسخ ما بستگی به نوع احتمالات ما دارد و چنانچه به احتمالات غیرانباشتی پیشروی کنیم، این اعتراض وارد نیست – و این پاسخی بود که پس از ارائه، دست نخورده باقی‌ماند.

«درد را که نمی‌شود پنهان کرد. درد خودش را لو می‌دهد»16****

شرح آنچه رفت مشخص میکند که استفاده از لفظ «داده شر» نشان دهنده تعهد به واقعیت شر نیست، محتوای E مشاهده ای است از داده هایی که درست نمایی متفاوتی در نظریه های رقیب دارند، اینکه داده های انتخاب شده توسط نظریه بی‌تفاوتی آینه کردن دامنه داده هایی است که توسط خدباور انتخاب شده است نه انتخاب دلخواه، اینکه «تعریف مشخص از ماهیت شر، به عنوان کلیدی‌ترین بخش از هر استدلال و برهانی که به مسئله شر می‌پردازد» نادرست است چراکه در براهین هیومی شر فهم ما از محتوای اخلاقی به طور پسینی توسط تبیین پیروز مشخص میشود و درخواست از چیستی آن در جهت اشتباهی از تایید بیزی17 است. در مسیر فهم کردیم که ابتدا باید محتوای خداباوری را آنطور که خداباور فهم میکند صادق فرض کرده و سپس وارد مقایسه تبیینی شویم (و همین امر را دقیقا برای مقایسه بر نظریه بی تفاوتی اعمال میکنیم)، محتوای های تعهد طرفین آنچیزی خواهد بود که شخص مقابل مطرح کرده و ما با آنان وارد مقایسه میشویم نه آنچه مدافع بی تفاوتی تصور میکند خداباور به آن تعهد دارد یا خداباور تصور میکند نظریه بی تفاوتی به آن تعهد دارد. بنابراین، مدافع برهان بیان نمیکند که «اگر خدایی وجود دارد که هم کاملاً قادر است (می‌تواند جلوی شر رابگیرد)، هم کاملاً عالم است (می‌داند چگونه جلوی شر را بگیرد) و هم کاملاً خیرخواهاست (می‌خواهد جلوی شر را بگیرد)... پس وجود این همه شر بسیار نامحتمل به نظر می‌رسد» چراکه این فهم تصور میکند برهان هیومی شر مطرح شده تعهدی به شر دارد (اما این به محتوای فهم خداباوری و آینه کردن آن در بی تفاوتی بستگی دارد) و به این واسطه جهت تبیین را با جهت باور خلط میکند. اینکه مدافع برهان بیان نمیکند که « غیرقابل باور است که یک موجود با صفات فرض شده جهانی با این مقدار و نوعِ شر، خلق کند» چراکه این فهم به اشتباه جهت تبیین را با جهت باور خلط میکند و تصور میکند که برهان هیومی به شر تعهد دارد بلکه بیان میکند تبیین شخص از آنچه مشاهدات ما ناظر برهمین خلق در نظریه بی تفاوتی است چیست به طوری که مشاهدات ما تحت خداباوری محتمل تر از نظریه بی تفاوتی باشد؟ فهم کردیم که ویژگی E در برهان هیومی ایجاد انتظارات متفاوت در تبیین رقیب است. E دامنه داده شناسایی شده توسط خداباور است که تحت نظریه رقیب، که از همان داده ها استفاده میکند، انتظارات متفاوتی را از جهان واقع برای ما طرح میکند و این تفاوت درست نمایی E (مشاهدات ما (در نظریه های رقیب است که ویژگی مهم آن است (اینکه در بی تفاوتی دقیقا انتظار داریم داده های شر را در جهان به این شکلی که هست، فهم کنیم). اینکه E زمانی قرینه است که P(E|I) برابر نیست با P(E|T) و به این واسطه است که از این داده ها استفاده میکنیم نه اینکه « با تحمیل برداشت خود از مفهوم شر ... هر شاهدی را به عنوان یک E مطرح کنیم». فهم کردیم که شخصی مدافع هیومی چناچه به شر تعهدی ندارد، به دنبال این نیست که «برداشت خود از مفهوم شر ... را به عنوان یک E مطرح کنند». فهم کردیم که ایجاد اجماع در زمان مقایسه خلط جهت تبیین با جهت باور است و اینکه اجماع حاصل دستاوردی است تبیینی که بعد از انجام مقایسه توسط تبیین پیروز انجام میشود و از این رو اشتباه است اگر تصور کنیم در زمان بررسی میبایست ابتدا «اجماع بر مفهوم شر میان طرفین» تمرکز کنیم چراکه دراین صورت جهت تبیین را با جهت باور خلط میکنیم. همچنین فهم کردیم که چرا تبیین ایجابی ناظر بر «حساسیت اخلاقی» پاسخ گوی برهان هیومی نیست و اینکه حتی با صدق آن درست نیست تصور کنیم که « آنچه ما به عنوان شر بیان می‌کنیم چیزی نیست جز حساسیت اخلاقی قابل تغییر ما که نمی‌تواند در نگاه اول مرجع تشخیص خیر و شر حقیقی باشد» چراکه احتمالات مورد توجه مدافع برهان هیومی غیرانباشتی است که ملاحظات آن خلاف این تصور را نشان میدهد.

به نظر من منتقد متوجه روح احتمالاتی برهان نیست و تصوری استنتاجی را در تمام آن دنبال میکند. برای مثال، این نقد را در نظر بگیرید. چنانچه حس اخلاقی ما توانایی انطباق با شر در عالم واقع را نداشته باشد، آنگاه نمیتوانیم به هیچ شری اشاره کنیم (واقعا شر باشد). اگر نتوان به هیچ شری اشاره کنیم، آنگاه برهان شر تمام جذابیت خود را از دست میدهد (بی فایده است و صرفا نزاع لفظی است). بنابراین، چنانچه حس اخلاقی ما توانایی انطباق با شر در عالم واقع را نداشته باشد، آنگاه برهان شر تمام جذابیت خود را از دست میدهد (بی فایده است و صرفا نزاع لفظی است). اما این نقد متاسفانه اشتباه است چرا که مرز برای گزاره های منطقی تحت استلزام بسته میشود اما بستار تاییدی در بیز تحت انتظارات (تفاوت درست‌نمایی) بسته میشود و به این واسطه، نمیتوان در این چهارچوب بیان کرد که چنانچه A پس B و حال که دیدیم B پس C آنگاه داریم که A پس C. این نقدی بود که توسط مدافع برهان هیومی ارائه شد اما هیچ پاسخی به آن داده نشد. چنین استدلالی در چهارچوب احتمالی بیزی اشتباه است چراکه نمونه ای از «شکست بستار تاییدی بیزی» (Bayesian confirmation closure failure) است

مقدمه ای به برهان هیومی شر

تصور کنید که شخص بیخدایی با داده های معجزه روبرو میشود، این شخص حتی چنانچه بداند بیخدایی صادق است، کماکان میبایست این داده ها را تحت اندیشه خود تبیین کند. وی میبایست توضیح دهد که چنانچه بیخدایی صادق است، چطور میتوان انتظار چنین گزارشاتی با چنین ویژگی هایی از معجزات را داشت به طوری که آنان را تحت صدق بیخدایی نامحتمل نکند. به همین شکل نیز به شخصی فکر کنید که خداباور است و با داده های شر روبرو میشود، ای نشخص حتی چنانچه بداند خداباوری صادق است، کماکان میبایست این داده را تحت اندیشه خود تبیین کند. وی میبایست توضیح دهد که چنانچه خدباوری صادق است، چطور میتوان انتظار چنین داده هایی با چنین ویژگی هایی از جهان را داشت به طوری که آنان را تحت صدق خداباوری نامحتمل نکند. در موضع بیخدا شخص با داده های معجزه و تبیین آن روبرو شده و در موضع خداباور شخص با داده های شر و تبیین آن روبرو شده است. در هر موضع، تبیین های رقیب بر دامنه هایی تکیه دارند که از سمت شخص باورمند به دیدگاه خود مطرح شده است یعنی با فرض صادق بودن این دیدگاه به دنبال این هستند که آیا همین داده ها را میتوان تحت نظریه رقیب مطلوب تر تبیین کرد یا نه. واضح است که در این حالت به این دلیل که در بادی امر برای وارد شدن به ملاحظات دیدگاه مخالف را صادق فرض کرده ایم مصادر به مطلوب نکردیم چراکه این روش مندی مقایسه بیزی است که ما را به فرض صادق بودن دیدگاه رقیب متعهد میکند تا وارد رقابت تبیینی با دیدگاه رقیب شویم18 ( وهمینطور برای انجام این مقایسه برای دیدگاه دیگر عمل میکنیم). واضح است که چنانچه در این دیدگاه شخص خداباور از داده های معجزه صحبت میکند، به معنای صادق بودن معجزه، رخدادن یا وجود داشتن یا نداشتن معجزه نیست و زمانی که شخص بیخدا از داده های شر استفاده میکند، به معنای صادق بودن شر، رخدادن یا وجود داشتن شر نیست. چنین چیزی به این معناست که رقابت تبیینی میان داده ها (مشاهدات ما) مطرح میشود به این واسطه که صرفا این داده ها تحت کدام نظریه محتمل تر است. در این نوع برهان نه با بیخدایی یا طبیعت گرایی بلکه با بی تفاوتی همراه هستیم. بی تفاوتی هیچ تعهدی به داده های شر ندارد و از این رو نیز الگوی خاص یا کیفیت خاصی را بر آنان پیش بینی نمیکند بلکه تنها بیان میکند که تحت فرض صادق بودن بی تفاوت بودن هستی، داده های شر محتمل تر از خداباوری هستند. در نظریه بی تفاوتی انتظار نداریم که دستی بر سر هستی باشد که به این واسطه چیزی به حیات بشری یا حیوانات اهمیت دهد. منظور ما از واژه خدا استفاده از آن به عنوان اسم خاص برای اشاره به خدای ادیان ابراهیمی است. با صدق فرض خداباوری اما به داده هایی در همین دامنه پی میریم که در نظر خداباور نشان از اهمیت دادن خدا به آفرینش است، مانند ایجاد حیات که به واسطه تنظیم ظریف کیهانی معمولا ادعا میشود که تایید شده است، مانند ارسال پیامبر برای بشر که جنبه های اخلاقی و معنایی وی را حائز اهمیت میکند. چنانچه دامنه داده های مطرح شده در نظریه های رقیب بهتر تبیین شوند، نظریه دیگر در رقابت تبیینی جا مانده است. تعهد خداباور هیومی این است که داده های شر توسط نظریه بی تفاوتی محتمل تر از نظریه خداباور هستند (نه اینکه شر هستند، نه اینکه خدا شر آفریده، اینکه تبیینی محتملی توسط خداباور ارائه نشده است که چرا جهان میبایست به این شکل باشد، چرا مشاهدات ما از جهان واقع با چنین داده هایی روبرو ست به شکلی که با صدق خداباوری در تنش احتمالاتی نباشد. هر دو طرف بحث به دامنه این داده ها تعهد دارند اما نتیجه تیینی آنان متفاوت است اما خداباوری عطف های اضافه ای نیز بر این داده ها وارد کرده است (خدا وجود دارد، پیامبر ارسال میکند، دینی الهی در دست داریم، دین به معنای و حیات بشر بی تفاوت نیست) و بنابراین، پیش از وارد شدن به ملاحظات میبایست احتمال پشینی خدباوری را پایین تر از نظریه بی تفاوتی دید. البته ممکن است دامنه احتمال از دست رفته از خدباوری در مسائل دیگری و براهین دیگری به آن باز گردد یا حتی در براهین و ملاحظات دیگری حتی برضد خدا، نامحتمل تر شود اما این موضوعی است که در این برهان با آن روبرو نیستم. برهان صرفا بین میکند که ناظر بر این دامنه داده ها، نظریه بی تفاوتی محتمل تر است اینکه دیگر داده ها چه بیان کنند، فرصت مقایسه تبیینی دیگری است حال به ضرر یا نفع این دو موضع. با توجه به شرح برهان از این قرار خواهد بود که:

  1. اگر بی تفاوتی صادق باشد، انتظار مشاهده جهانی را داریم که نگرانی یا اهمیت ویژه ای به حیات نشات نمیدهد.
  2. در جهان واقع، مشاهده میکنیم که بیش از 90 درصد گونه منقرض شده اند و حیوانات در معرض رنج گسرده ای مانند شکار شدن و کشتن دیگران قرار دارند و در سمت حیات بشری نیز با آشفتگی در ادیان ، تفاسیر دینی و حتی احکام اخلاقی روبرو هستیم که حتی به خشونت دینی (خشونت دینی را شر دینی نامیده ام)19 نیز می انجامد.
  3. این مشاهدات برخلاف خداباوری، تحت نظریه بی تفاوتی انتظار میروند.
  4. بنابراین، داده های شر (مشاهدات مطرح شده در 2) توسط بی تفاوتی بهتر از خدباوری تبیین میشوند

اگر احتمال پسینی بی تفاوتی حداقل برابر یا بیشتر از احتمال پیشین خداباوری باشد:

20احتمال مشاهده داده های شر تحت فرضیه بی تفاوتی بسیار بیشتر از احتمال آن تحت خداباوری است*:

آنگاه، احتمال پسینی بی تفاوتی در مقایسه با خداباوری، پس از مشاهده داده ها، بیشتر خواهد بود.

با توجه به آنچه بیان شد سوال این است که چرا باید مشاهدات بیان شده تحت داده های شر را در خداباوری محتمل دانست آن هم در رقابت با نظری بی تفاوتی. به عبارت دیگر، چرا جهان به این شکل است اگر خداباوری صاق است آنهم زمانی که به نظر میرسد داده های شر با فرض صدق نظریه بی تفاوتی در رقابت تبیینی محتمل تر هستند چراکه در بیتفاوتی سرگشتگی میان ادیان و انقراض گسترده در حجم وسیع دقیقا چیزی است که از بی تفاوت بودن هستی انتظار داریم آن هم با عطف های کمتر. چنانچه تبیین نظریه بی تفاوتی صادق باشد، احتمال بیخدایی به طور غیر مستقیم افزایش پیدا خواهد کرد. تصور من این است که در رقابت تبیینی بر این داده ها، احتمال بیشتر بر ناظریه بی تفاوتی است مگر اینکه خداباور تبیینی بر مشاهدات ما از داده ها شر مطرح کند که آنان را محتمل تر کند و نشان دهد چرا با فرض خداباوری مشاهده چنین داده هایی کماکان آن را محتمل میکند؟


1 Likelihood

2 Posterior probability

3 در اینباره نگاه کنید به مغالطه دادستان (Prosecutor’s Fallacy).

4 Token

5 کشتن مرغ مقلد، فصل دهم، هارپر لی، 1960

6 Differential likelihood

7 در اینباره نگاه کنید به مغالطه دادستان (Prosecutor’s Fallacy).

* [8] چنان مورد قبل، به مغالطه دادستان (Prosecutor’s Fallacy) بنگرید.

9 Magritte, René. The Treachery of Images. 1929, Los Angeles County Museum of Art.

10 نظریه بی تفاوتی حتی با صدق نظریه فرمان الهی نیز سازگار است و به واسطه همین ملاحظات مشابه کماکان میتواند بتیین بهتری از خداباوری باشد. توجه کنید که صدق نظریه فرمان الهی با صدق بیخدایی سازگار است و مانند شرحی که درباره حساسیت اخلاقی مطرح شد، چنانچه داده های شر توسط نظریه بی تفاوتی حتی با صدق فرمان الهی محتمل تر باشد، کماکان نظریه بی تفاوتی که به تمام داده ها مانند خداباوری تعهد دارد اما نیازی به عطف اضافه خدا ندارد، احتمال بیشتری خواهد داشت.

11 این تنها مورد در مناظره بود که امکان نوعی مقایسه تبیینی را (چنانچه مرتبط با برهان هیومی بود) ممکن میکرد اما هیچگاه پاسخی بر نقد من به این تبیین ارائه نشد.

12 همینطور چنانچه راهی برای راهی برای بهبود این کیفیت تحت نظریه بی تفاوتی وجود داشته باشد، راهی نیست که برآمده از ملاحظات اخلاقی یا اهمیت دادن هستی باشد.

13 اظهار نمیکنیم که نباید چنین انتظاری در خداباوری داشت بلکه بیان میکنیم چرا باید نین انتظاری داشت؟ همینطور چنانچه این مشاهده درست باشد، خیر دانستن نماز خواندن، خوب بودن عزاداری برای امام حسین و غیره نیز واقعا خوب نیست بلکه خداباور صرفا تصور میکند خوب است و این دقیقا انتظاری است که در بی تفاوتی به حساسیت اخلاقی دینداری داریم و به این واسطه است که برآشفته بودن ادیان، اختلاف ادیان و سرگیجی ادیان را مشاهده میکنیم. ملاحظه سرگشتی ادیان نیز دست نخورده باقی ماند و هیچ تلاشی برای تبیین ان پس از معرفی آغازین آن توسط مدافع برهان هیومی، رخ نداد.

14 Cumulative probability

15 Collective (non-enumerative) probability

16 سیمین دانشور، سووشون، ۱۳۴۸.

17 Bayesian Confirmation

18 بر عکس آنچه ناظر برمدافع برهان هیومی مطرح شد، انجام این کار مصادره به مطلوب نیست بلکه حرکت درست در تایید بیزی هنگام مقایسه نظریه های رقیب است.

19 KODAJ, D. (2014). The problem of religious evil. Religious Studies, 50(4), 425–443. http://www.jstor.org/stable/43670543

20 و همینطور شاید ممکن باشد .

اشکان مهر روشن