برای خدا و برضد پیامبری

در این مختصر تلاش میکنم طرحی اولیه از چالشی ساختاری را به واسطه تئوری تصمیم گیری طرح کنم که نشان میدهد پیامبری به واسطه محلی-زمانی بودن خود به تراژدی منابع مشترک میانجامد. از آنجایی که خدا عاملی کاملا عقلانی است، چنین ساختاری را انتخاب نخواهد کرد و پیامبری نخواهد داشت. در ادامه تلاش میکنم مختصری درباب شرط بندی بر صرف وجود خدا به عنوان استراتژی قویا غالب برضد باور به پیامبری در کنار باور به خدا ارائه دهم. این مختصر را با بررسی برخی ملاحظات کوتاه درباب ارزش شناسی پیامبری به پایان میرسانم و تلاش میکنم نشان دهم که پیامبری وصله ای است که به خدایی عادل و کامل نمیچسبد.

1- نگاهی به یک بازی

رامین و الهام متهم به دزدی بزرگی از گاو صندوق دفتر مرکزی یک هتل شده اند. از شانس بد آنان، هر دو دستگیر شده و به صورت جداگانه تحت بازجویی قرار میگیرند. از آنجایی که پلیس اطلاعاتی موثق درباره ارتکاب به جرم این دو نفر در دست ندارد و صرفا از ورود غیر قانونی آنان به هتل اطلاع دارد، به دنبال گرفتن اعتراف از یکی از آنان بر علیه دیگری است. بازجو به هرکدام از آنان میگوید که «جرم شما برای این ورود غیرقانونی به قصد سرقت اموال، حداقل یک سال زندان است. من هیچ مدرکی برضد شخص همراه تو ندارم اما اگر با ما همکاری کرده و برضد همراه خود شهادت بدهی، دیگر نیازی نیست نگران تحمل زندان برای سرقت باشی چراکه به جای تو، همراه تو را به تحمل زندان محکوم میکنیم. من دقیقا همین پیشنهاد را با همراه تو نیز در میان گذاشته ام و اگر او زودتر از تو شهادت دهد، شهادت تو دیگر ارزشی نخواهد داشت، اگر هر دو برعلیه دیگری شهادت دهید، هر دوی شما 9 ماه را در زندان خواهید بود». آنچه مطرح شد مختصری است از دوراهی زندانی1 در نظریه بازی، مسئله ای که به دلیل کاربردهای مختلف آن مورد بحث های اقتصادی، فلسفی، روانشناسانه و حتی زیست شناسانه متعددی بوده است. سکوت هر دوی آنان به معنای یک ماه زندان تنها برای ورود غیرقانونی به قصد سرقت اموال است اما چنانچه هر دو برعلیه یکدیگر شهادت دهند، هر دو باید به مدت 9 ماه در زندان باشند. نکته این که الهام و رامین میبایست میان سکوت و اعتراف بر علیه دیگری، یکی را انتخاب کنند درحالی که هیچکدام از آنان نسبت به تصمیم دیگری آگاه نیست. برای رامین بازی به این شکل است که او اگر سکوت کرده ولی الهام اعتراف کند، آنگاه الهام بدون زندان رها شده و رامین به یک سال حبس محکوم میشود. به هردلیلی، شاید رامین میداند که الهام سکوت خواهد کرد. با توجه به سکوت الهام، وی میبایست چه تصمیمی بگیرد؟

در این حالت، رامین باید اعتراف کند. چنانچه سکوت کند، تنها برای ورود غیرقانونی (نه سرقت) یک ماه حبس میگیرد اما اگر اعتراف کند، برای تخفیف در همکاری با پلیس، میتواند بدون هیچ حبسی آزاد شود. از آنجایی که رامین ترجیح میدهد که کمترین مدت حبس را به جان بخرد، بهترین عملکرد وی اعتراف برضد الهام خواهد بود. با توجه به شرایط این دوراهی، مشخصا نتایج از دیدگاه الهام برای تصمیم گیری رامین مهم نیست. به عبارت دیگر، چنانچه رامین از سکوت الهام مطمئن باشد، باز هم میبایست به نتایج تصمیم گیری خود و مقدار حبس های هرکدام از تصمیم های خود نگاه کرده و تصمیم بگیرد. حال تصور کنید که به هر دلیلی، رامین از اینکه الهام اعتراف میکند، اطمینان خاطر دارد، در این حالت نیز وی میبایست اعتراف کند چراکه به جای تحمل یک سال زندان تنها با 9 ماه زندان روبرو خواهد بود. آنچه بیان شد به این معناست که صرف نظر از عملکرد الهام، رامین میبایست اعتراف کند. دقیقا همین عملکرد نیز برای الهام صادق است، وی میبایست برعلیه رامین اعتراف کند و این بهترین تصمیم الهام برای بهترین نتیجه در این بازی خواهد بود. در نتیجه، برای هر دوی این افراد استراتژی غالب در مورد تصمیم گیری اعتراف کردن بر علیه دیگری است. ممکن است برخی تصور کنند که به واسطه این که 1 ماه حبس کمتر از یک سال حبس و 9 ماه حبس است، بهتر است که هردوی این افراد سکوت کنند اما شرایط در این بازی به طوری است که تعهدات طرفین برای سکوت نامتعادل خواهند بود به طوری که رامین دقیقا اساسا به دنبال سکوت الهام است تا بدون هیچ حبسی آزاد شود (و به همین شکل هم الهام خواستار سکوت رامین است) و درنتیجه این شرایط، گزینه <اعتراف، اعتراف> با اینکه بهترین گزینه برای طرفین نیست، اما تعادل و ثبات بسیار بیشتری از <سکوت، سکوت> برای طرفین دارد. به طور ناپخته، باتوجه به شرایط فردی برای بهترین تصمیم معقول در این بازی، خودخواهی بر آنچه به نفع گروه است تقدم یافته و همکاری را به وضیعتی نامتعادل تبدیل میکند. این بازی به این دلیل یک دوراهی است که همکاری رامین و الهام نتیجه بهتری در پی خواهد داشت اما چنین نتیجه ای- به واسطه معقول نبودن همکاری از دیدگاهی خودمحور در شراط بازی- برای اشخاص به طور منفرد، نامعقول خواهد بود. در واژگان نظریه بازی، دوراهی زندانی ها بازی‌ای است که تعادل نش2 در آن بهینه پارتو3 نخواهد داشت. اجازه دهید کمی آهسته تر پیش برویم تا هم درک بهتری به بازی داشته باشیم و هم به درک بهتری از اصطلاحات استفاده شده در متن برسیم.

در مثال بالا، با یک بازی سروکار داریم. بازی ها شامل حداقل دو یا چند بازیکن4 یا شرکت کنندگان هستند (در مثال فوق، رامین و الهام) که هر کدام از آنان به دنبال به دست آوردن هدف مورد نظر خود هستند. هر کدام از بازیکنان هنگام تصمیم گیری به تصمیم و استراتژی دیگر افراد توجه میکنند و با بررسی تصمیم آنان، آنچه برای خود شخص بهترین تصمیم ممکن است را انتخاب میکنند. نکته دیگر این است که نتایج حاصل از تصمیم گیری افراد در پایان بازی را پیامد5 یا سود6 هر بازیکن می‌نامند (مقداری که هر بازیکن برنده یا بازنده آن خواهد بود). به طور ناپخته، چناچه بتوان مدلی فرموله شده از یک بازی خاص ارائه کرد، آنگاه با مدل یک بازی روبرو هستیم. مجموعه گزینه های ممکن برای تصمیم گیری برای هر کدام از بازیکنان را استراتژی آنان می‌نامند. درواقع در بازی ها تصمیمات هر شخص نه تنها بر تصمیمات دیگران اثر دارد بلکه از تصمیمات دیگر افراد نیز تاثیر میگیرد (ترجیحات بایکدیگر در برخورد هستند). بنابراین باید به تفاوت میان تصمیم و بازی نیز آگاه بود. به طور ناپخته، در تصمیم گیری صرف، از آن جهت که انتخاب ما بدون در نظر گرفتن تصمیم و پاسخ دیگران رخ میدهد، در شرایط تصمیم گیری هستیم اما با وارد شدن و برخورد با ترجیحات دیگران وارد یک بازی می‌شویم. میتوانیم دوراهی زندانی‌ها را به این شکل در جدولی ارائه کنیم:

جدول- 1 بازی رامین و الهام

**الهام: سکوت********الهام: اعتراف******
**رامین: سکوت******رامین: 1 ماه- الهام: 1 ماهرامین: 12 ماه- الهام: 0 ماه
**رامین: اعتراف******رامین: 0 ماه- الهام: 12 ماهرامین: 9 ماه- الهام: 9 ماه

آنچه در مثال فوق با آن روبرو شدیم، وجود یک استراتژی قویا غالب7 است. چنانچه برای یک بازیکن استراتژی a بر استراتژی b قویا غالب باشد، انگاه استراتژی a، صرف نظر از تصمیم دیگر بازیکنان، پیامد مطلوب‌تری برای آن بازیکن در مقایسه با استراتژی b خواهد داشت. در مقال فوق <اعتراف، اعتراف> قویا بر <سکوت،سکوت> غالب است. اکنون میتوانیم به شکل دیگری توضیح بدهیم که چرا <سکوت، سکوت> بهترین سناریو برای این بازی نیست. درواقع، برای حفظ این استراتژی برای طرفین نیاز به عدم وجود انگیزه ای از سمت فرد دیگر داریم به شکلی که در امتداد بازی، فردِ دیگر هیچ تمایلی برای تغییر استراتژی خود نداشته باشد. اگر چنین شرایطی داشته باشیم، به تعادل میرسیم اما با توجه به وجود ترجیحات مشخص برای هر فرد در بازی فوق، گزینه <سکوت، سکوت> دیگر یک استراتژی باثبات نیست چراکه فرد دارای انگیزه ای برای تغییر استراتژی خود به سمت اعتراف است (سکوت کردن استراتژی‌ای خواهد بود که فارق از رفتار دیگر بازیکنان، سود کمتری خواهد داشت- بنابراین، به دلیل وجود دیگر پیامدهای بهتر، هیچ بازیکنی یک استراتژی قویا مغلوب شده <سکوت، سکوت> را بازی نخواهد کرد. به بیان دیگر، فارق از تصمیم دیگران، به دلیل استراتژی قویا غالب <اعتراف،اعتراف> پیامدهای مطلوب تری برای فرد وجود خواهد داشت. اکنون باید متوجه باشیم که چرا با اینکه سکوت هر دو دارای مدت حبس کمتری است اما این بهترین استراتژی در بازی نخواهد بود و این دقیقا دوراهی زندانی هاست. اجازه دهید با معرفی دو اصطلاح دیگر یعنی «بهترین پاسخ»8 و «تعادل نش»، به شکل دیگری نکته را خلاصه کنیم. برای هر بازیکن، یک استراتژی‌- بهترین پاسخ خواهد بود اگر و فقط اگر استراتژی دیگری برای به دست آوردن سود بیشتر برای وی وجود نداشته باشد.یک بازی به حالت تعادل نش میرسد، زمانی که بازیکنان بهترین پاسخ را نسبت به پاسخ دیگر بازیکنان انتخاب کرده باشند. حال میتوان فهمید که چرا پیش از این بیان شد که برخی استراتژی‌ها نامتعادل هستند چراکه آنچه به یک استراتژی تعادل می‌بخشد، بهترین پاسخ است به شکلی که فرد در پایان بازی به هیچ وجه از استراتژی خود پشیمان نیست و از این رو نیز انگیزه ای برای تغییر استراتژی خود برای سود یا مطلوبیت بیشتری ندارد. حال که درک بهتری از تئوری بازی و از محتوای آن داریم (هرچند اندک)، میتوانیم بار دیگر بحث را پیش ببریم.

2- تراژدی منابع مشترک

تصور کنید سناریو فوق بارها تکرار شود. هربار رامین و الهام بازیکنان چنین بازی‌ای باشند و قصد داشته باشند معقولانه رفتار کنند، می‌بایست بهترین تصمیم را بگیرند به طوری که هیچ پشیمانی ای در پایان بازی نداشته باشند.با توجه به ساختار بازی نباید از تکرار نتیجه مشابه تعجب کرد. تکرار این سناریو دوراهی زندانی تکراری9 نام دارد. سناریوهای متکی بر تراژدی منابع مشترک10 را می‌توانن به عنوان دوراهی‌های زندانی تکراری دید.

گرت هاردین، بوم شناس آمریکایی در مقاله ای که بارها در بخش های مختلف فلسفه، روانشناسی، اخلاق و اقتصاد به آن ارجاع شده است، این سناریو را معرفی میکند. هاردین از خواننده میخواهد که شرایطی را تصور کند که میان افراد و بهترین انتخاب آنان برای هر یک از افراد و گروه به مثابه یک کل و بهترین نتیجه برای تمام اعضای آن، رقابتی شکل گرفته است(Hardin 1968) . سناریو مورد نظر بر اساس مراتع و حیوانات معرفی شده است. در اینجا من با استفاده از مثالی مشابه بر اساس یک دریاچه، به معرفی آن میپردازم. تصور کنید که گروهی 20 نفره از ماهی گیرها متوجه میشوند که بهره‌وری بیش از حد از دریاچه به معنای منقرض شدن ماهی ها و از بین رفتن تنها منبع درآمد آنان برای هرکدام از آنان است. آنها می‌توانند تنها در هر هفته 20 عدد ماهی بگیرند چراکه باید به زاد و ولد ماهی ها و باقی‌ماندن منبع درآمد خود فرصت دهند. نکته اینجاست که هر یک از ماهی‌گیرها میداند که با ماهی‌گیری بیشتر، سودبیشتری را حاصل میشود و در نتیجه، استراتژی فردی برای هر ماهی گیر بر استراتژی گروهی غالب است. نتیجه اینکه محدودیت منابع موجود در رقابت با تصمیمات فردی به از بین رفتن منبع درآمد ماهیگران و منقرض شدن ماهی‌ها و یک تراژدی می‌انجامد. نکته این است که تصمیم تمام افراد در این سناریو کاملا عقلانی است هرچند که تراژدی دردناکی ختم میشود. میتوان رفتار این تراتژدی را (در تکرار آن) مانند سناریو دوراهی زندانی تکراری دید(Diekert 2012) . دولت ها برای برخورد با مشکلات محیط زیستی و یا اقتصادی از این رو، دست به معرفی جریمه و محدودیت های قانونی میشوند- برای مثال، ممنوع کردن ماهی‌گیری برای مدتی و یا پرداخت جریمه از سمت شخص متخلف (Wall 2014). به سبب مشکلات در برقراری رابطه میان بازیکنان زمانی که تعداد آنان افزایش یابد، منطقی دردناک تراژدی نیز تاثیرات بسیار بدتر را به دنبال خواهد داشت و به این واسطه رسیدن به همکاری میان اعضای گروه بسیار دشوارتر خواهد بود. بخش دیگری که به این مشکل دامن میزند این است که با افزایش تعداد بازیکنان، سهم تاثیر مخرب انتخاب های فردی برای هر کدام از آنان ، ناچیز تر به چشم می‌آید (به تاثیر تغییرات اقلیمی فکر کنید و اینکه برخی کشورها بیان میکنند تنها درصدی ناچیز از آلاینده های هوایی برآمده از فعالیت آنان است و این سهم کوچک نمیتواند راه به همکاری این دولت برای کاهش و یا قطع فعالیت خود دهد). البته مشخصا می‌توان با ارائه اطلاعات کافی در دراز مدت به بازیکنان و استراتژی های مشوق به همکاری تاحدی به نتایج مطلوب تری هم رسید و آنان را به بازی های همکاری تغییر داد (Carrozzo Magli, Della Posta, and Manfredi 2021; Carrozzo Magli and Manfredi 2022). علاوه بر فراهم کردن و متقاعد کردن بازیکنان به اشتراک گذاشتن اطلاعات درست و کافی (ممکن است ارائه اطلاعات غلط بیشتر به نفع یک بازیکن باشد) توسط دیگر بازیکنان برای تغییر تراژدی به همکاری، فراهم کردن زمینه اعتماد به دیگران و توانایی تغییر در تصور دیگران نسبت به اهمیت و زمان همکاری برای حل یک تراژدی دارای اهمیت است(Becchetti, Conzo, and Salustri 2023; Kirkland et al. 2022; Murray et al. 2022; Van Doesum et al. 2021). با واضح تر شدن این سناریو تراژیک، آماده هستیم تا وارد بخش اصلی شویم.

3- در دفاع از کمال خدا و برضد پیامبری

تصور کنید که میدانیم خدا وجود دارد. همچنین تصور کنید که ممکن است شرط پاسکال صادق باشد به طوری که حداقل یک دین وجود دارد که زندگی پس از مرگ در آن به طور انحصاری در رقابت با دیگر ادیان قرار خواهد گرفت. آیا وجود پیامبران ناجی تصمیمی عقلانی خواهد بود؟ به عبارت دیگر، آیا چنین وضعیتی در تصمیم گیری خدا وجود خواهد داشت به طور یکه برخی ارزش‌ها یا عواقب برای زندگی پس از مرگ یا برخی ارزش های کنونی ما بر پیامبری مشروط باشد؟ شرح آنچه دنبال میشود ابتدا تلاشی است برای پاسخ منفی به این سوال و نشان دادن اینکه پیامبری تصمیمی غیرعقلانی خواهد بود چنانچه محوریت آن ناجی بودن برای بشریت باشد.

حال به جهان ما بیاندیشید. بشر فرصتی بسیار محدود دارد و نیاز دارد عملکردها و توصیه هایی را فهم کند و دسترسی به محتوایی داشته باشد که بتواند حیات خود در این دنیا را به طور شایسته ای تنظیم کند. بشر در این نگرش در تلاش است که حیات پس از مرگ وی و عزیزان وی را حفظ کند. بشر در چنین اندیشه های دینی‌ای نیازمند ناجی است. ناجی هایی که به مثابه پیامبران، امامان یا عرفا در تلاش هستند برخی حقایق و ارزش های مختلف را برای مردم روشنی بخشند آنهم زمانی که مخالفت میان ادیان آنان را وارد یک بازی تصمیم‌گیری جهانی کرده است.

تصور کنید در وضعیت نزدیک به قحطی هستید و تقریا هیچ وسیله ای در این وضعیت به شما کمک نمیکند که به تغذیه کافی دست پیدا کنید. ماهی‌گیری در جایی که شما زندگی میکنید، به دلیل خطر بالای انقراض ماهی های محلی، متوقف شده است. به مردم توصیه شده است که به دلیل این کمبود، از ماهی‌گیری خودداری کنند و به آنان توصیه های عملی و اخلاقی دیگری پیشنهاد داده شده است. حال همین سناریو را ادامه خواهیم داد. شما سرپرست خانواده ای هستید که فرصت محدودی برای آماده کردن غذا برای کودکان خود دارید و از آنجایی که به حیات خود و فرزندان خود اهمیت میدهید، میدانید که باید آنان را زنده نگهدارید. با اینکه میدانید ماهی‌گیری کردن اشتباه است اما به دلیل اینکه چاره دیگری ندارید مگر اینکه کودکان خود را سرپا نگهدارید تا از مرگ آنان جلوگیری کنید، به ماهی‌گیری روی می آورید. دیگران نیز به دنبال همین منطق یا به دلایل دیگر ممکن است به این کار دست بزنند. تصمیم تمام افراد البته در این سناریو تحت نظریه تصمیم گیری کاملا عقلانی است هرچند که به تراژدی دردناکی ختم میشود. سناریویی که به طور خام مطرح شد، نمونه ای است از تراژدی منابع مشترک در تئوری تصمیم گیری که البته پیش از این نیز در موارد دیگری در فلسفه دین دستخوش بررسی های مختلف قرار گرفته است. حال به جهان ما بیاندیشید. بشر فرصتی بسیار محدود دارد و نیاز دارد عملکردها و توصیه هایی را فهم کند و دسترسی به محتوایی (از پیامبران و امامان) داشته باشد که بتواند حیات خود در این دنیا را طوری تنظیم کند که حیات پس از مرگ وی و عزیزان وی را حفظ کند. به واسطه اینکه میدانیم خدا وجود دارد و عواقب زندگی پس از مرگ به شدت قابل توجه هستند، نباید سرنوشت خود دیگران را به بازی بگیریم. توجه کنید که بشر در چنین اندیشه های دینی‌ای نیازمند ناجی است. ناجی هایی که به مثابه پیامبران، امامان یا عرفا در تلاش هستند برخی حقایق و ارزش های مختلف را برای مردم روشنی بخشند. درک دو نکته حائز اهمیت است، اینکه فرصت بشر محدود است و اینکه بهای اشتباه به دنبال شرط پاسکال بسیار بالاست.

اعمال و توصیه هایی که توسط این افراد تحت عنوان پیامبر دنبال میشود، پیشنهاد هایی برای خرید ماست یا انواع گوجه نیست، این توصیه ها به شدت برای مردم مهم خواهند بود چراکه برخلاف مسمومیت های غذایی یا از بین رفتن اشتهای موقتی افراد، عواقبی بینهایت خواهد داشت به طوری که زندگی پس از مرگ افراد به شدت تحت تاثیر قرار میدهد. توجه کنید که ارزش زندگی پس از مرگ به دلیل نبود کمبودهای دنیوی یا صرفا بهتر بودن یا بیشتر بودن لذت ها در زندگی پس از مرگ نیست بلکه نزدیکی به سعادت و خیرمطلق خداست که آنها را بالاترین و بیشترین ارزش ها میکند. از این رو، حتی افراد درستکار و بدکاری که – چه با قصد خیر و چه با قصد بد – باعث گمراهی، از دست رفتن و کمرنگ شدن برخی ملاحظات عملی، محتوای ارزشی-اخلاقی یا معرفتی لازم برای دور شدن از عواقب هولناک دیگران میشوند، به شدت با ریسک بالایی درگیرهستند تاحدی که آورده های ارزشی آنان یا ارزش هایی که آنان را نادرست میدانند و حتی کیفیت تفسیرات آنان نیز میتواند دسته بزرگی از افراد به خطر بیاندازد. افراد متفاوت پیرو پیامبران متفاوت، سنت های متفاوت و فرقه های متفاوتی با دستورات متفاوتی هستند. شما نمیتوانید در نماز روز یکشنبه شراب بنوشید اما چنانچه کاتولیک باشید، میتوانید با نوشیدن شراب پیرو سنت پیامبر و دین خود باشید. چنانچه مورمون باشید میبایست دنباله رو خاتم النبیا یعنی جوزف اسمیت باشید اما اگر مسلمان باشید، تصور میکنید که محمد آخرین پیامبر است و به اشتباه به دنبال پیروی از دستوران و سنت های وی خواهید بود. همه این باورها بر اقدامات عملی شما تاثیر میگذارد. در سمت دیگر، همین ملاحظات بر دیگران نیز اثر میگذارد. اینکه کدام مجموعه از ارزش ها را باید پیش از مرگ قبول کرده و انجام دهید، به شدت حائز اهمیت میشود و چنانچه تصور کنید بر حق هستید، ممکن است دیگران را با برچسب های تکفیری و دروغین حذف کنید، آنان را از وارد شدن به قوانین و حق حقوق برابر با دیگران کنار بزنید. در ایران نیز امروزه به همین مسئله روبرو هستیم. افرادی که واقعا تصور میکنند بی حجابی اشتباه است و باید سنت پیامبر را به واسطه حجاب حفظ کرد و به این واسطه به زور، زندان و کتک زدن زنان روی آورده اند. یا به برده داری در مسیحیت و اسلام فکر کنید.در این اختلافات حتی تغییرات در جوامع نزدیک نیز لزوما موجبات تغییرات مثبت در همسایگان نیست. با اینکه پیروان آیین دروز با رسیدن به قرن یازدهم برده داری را کنار زده بودند اما تصمیم آنان برای این کار تاثیری بر همسایگان مسلمان خود نداشت که به برده داری ادامه دادند(Clarence-Smith 2006:16). به جنگ های محلی و اختلافات دینی میان یهودیان اسرائیلی و مسلمانان خاورمیانه فکر کنید. به بیشمار کودکان و مردمی که صرفا تصور میکنند در حال پیروی راسخ و صادقانه از سنت پیامبری و دینی خود هستند اما در گمراهی خود عواقبی جدی را تجربه خواهند کرد.در گروه های دیگر نیز این سردرگمی ها و اختلافات به شدت به این موارد و پیچیدگی آنان دامن میزند. برای مثال، ناسیونالیست های بودائی که امروزه اسلام هراسی را به بهانه ای برای تشدید اختلافات تبدیل کرده اند(Amnesty 2016) و یا به مسیحیانی که در روند تاریخی خود مدام افراد متفاوت یا منتقد از سنت خود را شیطانی، بد صفت و حتی شایسته مرگ دانسته اند(Pagels 1996).

بسیاری از انقلابیون ایرانی تصور میکنند که ظهور یک ناجی نزدیک است و میبایست شرایط را تا زمان ظهور با چنین اندیشه هایی حفظ کرد. با توجه به تفاوت باورها و محدودیت زمانی بشر، رقابت بر سر ارزش های درست در این اختلاف ها همواره وجود داشته اند. افراد در طرفین مخالف قرار گرفته به طوری که هرکدام تصور میکنند با انجام اقداماتی معقول، صرفا در حال پیروی از دستورات دین هستند. با اینکه فرد فرد این اقدامات معقول هستند اما نتیجه آن به شدت تراژیک خواهد بود چرا که بسیاری از ارزش ها در این مسیر از بین میروند (مانند حقوق زنان، حقوق اقلیت ها، آزادی بیان) و برخی دیگر به اشتباه به عنوان ارزش حفظ میشوند (برده داری، کودک همسری، اختلافات دینی بر تصاحب ممالکی که مقدس در نظر گرفته میشوند). مشکل اما در اینجا به پایان نمیرسد چراکه باید به کسانی که ادعای پیامبری دروغین میکنند نیز اشاره کنیم. در نظر مسیحیان، محمد پیامبر خدا نیست و در نظر مورمون ها اساسا پیروی کردن از محمد آنهم زمانی که جبرئیل آیاتی را بر اسمیت نازل کرده است، اشتباه است چراکه وی مهمترین پیام خدا برای بشر را ثبت کرده است و پیام محمد را تکمیل کرده است. به افراد دیگری فکر کنید که ادعا میکنند امام زمان شیعیان هستند، به ساتی سای بابا و دیگر فرقه های دینی و عرفانی بیاندیشید که تصور میکنند دسترسی های معرفتی و اخلاقی به برخی حقایق دارند که از دیگران پوشیده است. هزینه اشتباه بودن در این «ساختار» این سناریو به شدت بالا است تا حدی که میتواند بشریت را از خدا دور کرده و عدالت معرفتی را از بسیاری از افراد دریغ کنند. برای مثال به قبایلی فکر کنید که به واسطه سنت های محلی و جغرافیایی خود از دریافت پیام ها و سنت های درست پیامبران به دور هستند و از این رو اعمال و اقدامات بسیاری را انجام میدهد که دقیقا برخلاف دستورات و احکام ادیان است. مثلا سنتیلی ها را در نظر بگیرید که تا امروز هیچ نشانی از ارتباط مطلوب با آنان در دست نیست (Adese and Innes 2021:193–95) و یا قبایل برزیلی متعددی که در به واسطه احترام به سنت زندگی آنان، تصمیم بر این گرفته شده که به تصمیم آنان برای زندگی به دور از جوامع مدرن احترام گذاشته شود (Wallace 2017). آیا واقعا خدایی که معقول تصمیم گیری میکند، محتوای سرنوشت ساز و به شدت پر مخاطره ای که دارای اهمیت برای بشر است را به محدوده های جغرافیایی خاص محدود میکند (مانند خاورمیانه یا در مورد مورمون ها، لس آنجلس)؟ آیا خدا به واسطه شناسایی عدالت معرفتی، بخشی از ارزش ها و تعالیم خود را در بخشی از تاریخ آشکار میکند؟ آنهم تعالیم و دستوراتی که دربازی به شدت پرمخاطره زندگی پس از مرگ11 درگیر میشوند؟ پرسش این است که آیا خدا به واسطه پیامبری چنین تصمیمی خواهد گرفت که بشریت را دچار چنین ریسک بالایی برای زندگی پس از مرگ کند به طوری که برخی حقایق، معارف یا ملاحظات را بر پیروی یا شناخت آنان مشروط کند؟ از آنجایی که خداوند دارای بالاترین حد درک هنجاری در تصمیم گیری است، تصمیم به ایجاد ساختاری تراژی منابع مشترک نخواهد گرفت.

وابستگی ارزشی برای پیامبری در هدایت

ممکن است تصور شود که شناسایی پیامبران برای نجات و حفظ سرنوشت پرمخاطره بشر اجباری نیست، بلکه بیشتر جنبه راهنمایی دارد. نکته اما این است که خدایی عادل که معقولانه تصمیم میگیرد، محتوایی مشروط برای نجات بشر در پیامبری نخواهد داشت. مثلا وی به واسطه پیامبری ارزش هایی را د فهم اخلاقی بالاتر یا بهتر برای افرادی که پیرو آنان هستند، ممکن نمیکند به طوری که دیگرانی را که پیامبری را نادرست میدانند از آن ارزش ها برخوردار نباشند. به عبارت دیگر، پیامبری آورده ای ارزش شناسی نخواهد داشت که چنانچه در منطقه جغرافیایی یا در زمانی خاصی حضور داشته باشند، این افراد در آن زمان از امتیاز بالاتری برخوردار باشند و یا به ارزش هایی دست داشته باشند که از دیگرانی که با آنان مخالف هستند و پیرو آنان نیستند، دریغ شده باشد. اجازه دهید واضح تر محوریت بحث را بیان کنیم، به واسطه عدالت معرفتی و ارزش شناسی خدا در تصمیم گیری های او، پیامبری انتخابی نامعقول در ساختار خود خواهد بود. استراتژی دیگری برای به دست آوردن نتیجه بهتری برای تصمیم عقلانی خدا وجود ندارد چنانچه مانند ادیان، محلی-زمانی به آن فکر کنیم. بنابراین حتی اگر میان صرف وجود خدا و وجود خدا در کنار پیامبری تصمیم گیری میکنیم، باز هم میبایست به واسطه خدا دوستی خود و پروای الهی، برضد پیامبری شرط بندی کنیم چراکه استراتژی اول مشخصا به شدت غالب بر استراتژی دوم است و ریسک کمتری را نیز در خود دارد (پیروی نادرست و دور شدن از خدا).

از اختیار تا ساختار

ممکن است شخصی بیان کند که همکاری و ارتباط درست میان ادیان ممکن است و ساختار به وجود آمده، ساختار خدا نیست بلکه ساختاری است که توسط انسان و اختیار وی در بازی بنا شده است. نکته اول این است که صرف داشتن اختیار در اینجا به ما کمکی نمیکند چراکه افراد در تراژدی منابع مشترک عاقلانه از اختیار خود استفاده کرده اند. ممکن است حتی تنوع ادیان ایجاد فرصت های بیشتری برای افراد باشد اما چون این فرصت های بیشتر به معنای انتخاب های بیشتر هستند (و ریسک های بیشتر)، باز هم صرف داشتن آزادی و اختیار با پاسخی به ساختار این تراژدی روبرو نیستم. مشکل محوری ساختاری است. نکته دوم این است که پیامبری به واسطه محلی و جغرافیایی بودن خود زمانی بودن خود، نوع دیگری از این ساختار را ممکن نمیکند مگر اینکه عدالت ارزشی میان افراد درون گروهی و بیرون گروه، برابر باشد به طوری که دیگری یکی از طرفین را کنار نزند. به عبارت دیگر به این معنا که پذیرش ارزش هایی از یک سمت به معنای کنار زدن ارزش ها در سمت دیگر نباشد. درواقع به این معنی که پیامبری آورده ارزشی انحصاری نداشته باشد که افرادی را بر افراد دیگر برتری معرفتی یا ارزشی بخشد. اما تصور کنید که همکاری به نوعی ممکن باشد، چنانچه شرط پاسکال صادق باشد اما انحصار ارزشی میان ادیان صادقی است و به این واسطه، بازهم تا حد زیادی خطراتی مانند برچسب های ناردست به افراد بیرون از گروه، عدم تساوی های معرفتی و ارزشی و البته ادعاهای دروغین پیامبری کار را برای ایجاد همکاری به شدت دشوار میکنند آنهم زمانی که عاقبت هر گروه صرفا پیامبر خود را محق میداند (مثلا برای یک مسیحی تنها راه رفتن به بهشت این است که مسیح را ناجی خود بدانیم و یا جوزیف اسمیت را به عنوان آخرین پیامبر). اختلاف فرقه ها، سنت ها و تفاسیر متفاوت در میان ادیان به شدت به این اختلافات دامن میزند. وحی مستمر و فطرت همگانی اخلاقی به طور کلی برای بشر وجود دارند و نیازی به مشروط کردن محتوای آن در راهنمایی بشر به پیامبری نیست.

این پاسخ بر اساس تفکیک تنها زمانی معقول خواهد بود که سودمندی و احتمال صدق آن بسیار بیشتر از احتمال صدق صرف وجود خدایی عادل بدون پیامبری باشد. به عبارت دیگر، صرف وجود خدا باوری است به شدت محتمل تر از باورهایی است که با عطف های دیگری روبرو هستند که هرکدام ریسک به خطر انداختن عواقب بینهایت زندگی پس از مرگ را به دنبال خواهند داشت؛ اینکه خدا وجود دارد و پیامبری دارد و پیامبری موجب کنار رفتن عدالت معرفتی نمیشوند و بشر را قربانی موقعیت های تاریخی و جغرافیایی نمیکند، مشخصا باوری است که احتمال پشینی کمتری از باور نخست در بادی امر دارد. پیش از وارد شدن به بحث و به خصوص برای شخصی که خدا دوست است، مبایست بر خلاف این عطف ها و بر وجود صرف خدا شرط بندی کرد. چنانچه شخصی پیامبری را نامحتمل یا نامعقول میداند، شایسته است که صرفا از خدا دوستی خود بر صرف وجود خدا و برضد پیامبری شرط بندی کند چراکه خدایی عادل و دوستدار بشر چنین ساختار پرمخاطره ای را با داشتن پیامبران محلی-زمانی محقق نخواهد کرد. شرط بندی بر استراتژی غالب درباره صرف وجود خدا بدون ترکیب با پیامبران و دیگر موارد (تبدیل نشدن به استراتژی ترکیبی) کمترین ریسک و سودمندی بیشتری را به دنبال خواهد داشت12.

پیش نویسی برای نضر بین حارث

در نظر شخص خدا دوست، پیامبری را میباست نهادی سراسر بشری دید که خود را در لباس الهیات جا زده است. در پایان، ذکر یک نکته دیگر مهم است. نکته این نیست که تئودیسه ها یا تبیین های ممکنی بر این امر وجود نخواهد داشت یا در آینده مطرح نمیشوند. نکته این است که اولا، بیشتر پاسخ ها به این مسئله با صرف باور به خدا سازگار هستند13. برای مثال، شاید خدا از پیامبری در کنار عقل و شهود ذاتی همگانی استفاده میکند تا عدالت را برای همه در هر زمان و مکانی حفظ کند ولی این موضع با باور به صرف وجود خدا سازگار است و پاسخی به چالش فرد خدا دوست نیست چراکه صرف وجود این دسترسی همگانی خدا دوست را در این موضع حفظ میکند اما ریسک پیامبری و اختلافات حاصل شده از آن در تراژدی منابع مشترک را وارد نمیکند. همانطور که گفته شد، منفعتی که باور به وجود صرف خدا دارد این است که ما را با رسیک همراه شدن با دستورات و سنت کسانی که ادعای پیامبری کرده و خطر دور شدن ما از خدا را دارند، روبرو نخواهد کرد (ممکن است آنان اشتباه کنند، تفاسیر نادرستی به دست ما رسیده باشد و غیره).دومین نکته این است که همراه شدن با چنین پاسخ هایی در دفاع از پیامبری با استراتژی ترکیبی روبرو میشود که ریسک موجود در آن را در مقایسه با استراتژی باور به صرف خدا افزایش میدهد (وارد تصمیم گیری با عدم اطمینان بیشتری میشویم). نکته این است که صرف چنین تصمیمی از لحاظ ساختاری اساسا برای خدایی کامل و عادل معقول نیست14. میتوان در ادامه، به ارزش شناسی پیامبری وارد شد، جدای از اینکه پیامبران وجود داشته باشد یا نه، پرسش ارزش شناسی این است که آیا بهتر میبود که پیامبری وجود داشته باشد یا نه؟ پاسخ خدا دوستی که خدا را کاملا عادل میداند این است که بهتر است در تمام جهان های ممکن، پیامبری وجود نداشته باشد چراکه جهان هایی عادلانه تر و عقلانی‌تر به دنبال خواهیم داشت15. به عبارت دیگر، پیامبری وصله ای است که به خدایی عاقل16 و کامل نمیچسبد و همینطور نیز نباید دوستدار جهان هایی باشیم که میتواند حاوی پیامبری باشند چراکه آنان ناقض عقلانیت تصمیمات الهی و عدالت معرفتی- موجهاتی جهانی 17 هستند. در آینده موارد بسیار بیشتری را در این زمینه را – در اثر مکتوب خود - بررسی خواهم کرد اما این مختصر بسیار ناپخته و کلی در حد معرفی نقدی نوین به پیامبری میتواند راهگشا باشد.

استانبول، 20 جولای 2025

اشکان مهر روشن

پیش نویس 0.1

منابع

Adese, Jennifer, and Robert Alexander Innes. 2021. Indigenous Celebrity: Entanglements with Fame. Univ. of Manitoba Press.

Amnesty, I. 2016. “India: Impunity, Discrimination and Repression of Dissent: Amnesty International Submission for the UN Universal Periodic Review – 27th Session of the UPR Working Group, April/May 2017.” https://www.amnesty.org/en/documents/asa20/5206/2016/en/.

Becchetti, Leonardo, Gianluigi Conzo, and Francesco Salustri. 2023. What about the Others? Conditional Cooperation, Climate Change Perception and Ecological Actions. Working Paper. 1231. GLO Discussion Paper. https://www.econstor.eu/handle/10419/268389.

Carrozzo Magli, Alessio, Pompeo Della Posta, and Piero Manfredi. 2021. “The Tragedy of the Commons as a Prisoner’s Dilemma. Its Relevance for Sustainability Games.” Sustainability 13(15):8125. doi:10.3390/su13158125.

Carrozzo Magli, Alessio, and Piero Manfredi. 2022. “Coordination Games vs Prisoner’s Dilemma in Sustainability Games: A Critique of Recent Contributions and a Discussion of Policy Implications.” Ecological Economics 192:107268. doi:10.1016/j.ecolecon.2021.107268.

Clarence-Smith, William G. 2006. “Religions and the Abolition of Slavery—a Comparative Approach.” Pp. 7–10 in at Global Economic History Network (GEHN) conference entitled’Culture and economic performance’, Washington DC.

Diekert, Florian K. 2012. “The Tragedy of the Commons from a Game-Theoretic Perspective.” Sustainability 4(8):1776–86.

Hardin, Garrett. 1968. “The Tragedy of the Commons.” Science 162(3859):1243–48. doi:10.1126/science.162.3859.1243.

Kirkland, Kelly, Paul A. M. Van Lange, Niels J. Van Doesum, Cesar Acevedo-Triana, Catherine E. Amiot, Liisi Ausmees, Peter Baguma, Oumar Barry, Maja Becker, Michal Bilewicz, Watcharaporn Boonyasiriwat, Thomas Castelain, Giulio Costantini, Girts Dimdins, Agustín Espinosa, Gillian Finchilescu, Ronald Fischer, Malte Friese, Ángel Gómez, Roberto González, Nobuhiko Goto, Peter Halama, Ruby D. Ilustrisimo, Gabriela M. Jiga-Boy, Peter Kuppens, Steve Loughnan, Marijana Markovik, Khairul A. Mastor, Neil McLatchie, Lindsay M. Novak, Ike E. Onyishi, Müjde Peker, Muhammad Rizwan, Mark Schaller, Eunkook M. Suh, William B. Swann, Eddie M. W. Tong, Ana Torres, Rhiannon N. Turner, Christin-Melanie Vauclair, Alexander Vinogradov, Zhechen Wang, Victoria Wai Lan Yeung, and Brock Bastian. 2022. “Social Mindfulness Predicts Concern for Nature and Immigrants across 36 Nations.” Scientific Reports 12(1):22102. doi:10.1038/s41598-022-25538-y.

Murray, Sandra L., Ji Xia, Veronica M. Lamarche, MarkD. Seery, James K. McNulty, Dale W. Griffin, Deborah E. Ward, and Lindsey L. Hicks. 2022. “Trust as a Daily Defense against Collective Disease Threats.” Current Research in Ecological and Social Psychology 3:100071. doi:10.1016/j.cresp.2022.100071.

Pagels, Elaine. 1996. The Origin of Satan: How Christians Demonized Jews, Pagans, and Heretics. Knopf Doubleday Publishing Group.

Pruss, Alexander R. 2013. “Omnirationality.” Res Philosophica 90(1):1–21. doi:10.11612/resphil.2013.90.1.1.

Van Doesum, Niels J., Ryan O. Murphy, Marcello Gallucci, Efrat Aharonov-Majar, Ursula Athenstaedt, Wing Tung Au, Liying Bai, Robert Böhm, Inna Bovina, Nancy R. Buchan, Xiao-Ping Chen, Kitty B. Dumont, Jan B. Engelmann, Kimmo Eriksson, Hyun Euh, Susann Fiedler, Justin Friesen, Simon Gächter, Camilo Garcia, Roberto González, Sylvie Graf, Katarzyna Growiec, Serge Guimond, Martina Hřebíčková, Elizabeth Immer-Bernold, Jeff Joireman, Gokhan Karagonlar, Kerry Kawakami, Toko Kiyonari, Yu Kou, D. Michael Kuhlman, Alexandros-Andreas Kyrtsis, Siugmin Lay, Geoffrey J. Leonardelli, Norman P. Li, Yang Li, Boris Maciejovsky, Zoi Manesi, Ali Mashuri, Aurelia Mok, Karin S. Moser, Ladislav Moták, Adrian Netedu, Chandrasekhar Pammi, Michael J. Platow, Karolina Raczka-Winkler, Christopher P. Reinders Folmer, Cecilia Reyna, Angelo Romano, Shaul Shalvi, Cláudia Simão, Adam W. Stivers, Pontus Strimling, Yannis Tsirbas, Sonja Utz, Leander van der Meij, Sven Waldzus, Yiwen Wang, Bernd Weber, Ori Weisel, Tim Wildschut, Fabian Winter, Junhui Wu, Jose C. Yong, and Paul A. M. Van Lange. 2021. “Social Mindfulness and Prosociality Vary across the Globe.” Proceedings of the National Academy of Sciences 118(35):e2023846118. doi:10.1073/pnas.2023846118.

Wall, Derek. 2014. The Commons in History: Culture, Conflict, and Ecology.

Wallace, Scott. 2017. “Opinion | The Last Stand of the Amazon’s Arrow People.” The New York Times, September 23.


1 Prisoner’s dilemma

2 Nash equilibrium

3 Pareto optimality

4 Players

5 Outcome

6 Utility

7 Strongly dominant strategy

8 Best response

9 Repeated prisoner’s dilemma

10 Tragedy of commons

11 Extreme high stakes game of afterlife

12 نویسنده به این آگاه است که احتمال پشیشن شخص در تصمیم گیری نتایج آن را تغییر خواهند داد اما وی بر این تصور است که پیامبری تصمیم عقلانی از جانب خدا نیست و بنابراین، حتی اگر شخصی در تصمیم گیری از این مطلع نباشد که خدا رد کردن پیامبران را جریمه میکند یا نه، به واسطه احتمال بالایی که به عدل خدا میدهد، بر صرف وجود خدا شرط بندی کرده و آن استراتژی را مشخصا، مجددا، استراتژی قویا غالب میداند.

13 خداباوری گشوده به مراتب بیش از دیگر مدل های خداباوری با این چالش هزینه خواهد داد چراکه ریسک مطرح شده نامعقول است و درسایه آینده ای نامطمئن، به ریسک آن اضافه میکنیم به طوری که باید این ریسک را در عدم اطمینان در ماتریس تصمیم گیری خود وارد کنیم که برکیفیت همکاری گروهی اثری ژرف دارد.

14 هرچه ریسک نامعقول بیشتری را به خدا نسبت دهیم، موضع نامحتمل تری در برابر باور به صرف وجود خدایی کاملا عقلانی و عادل خواهیم داشت.

15 در این مختصر از بررسی این مورد پرهیز میکنم و صرفا اشاره به دامنه مواردی میکنم که نقد پیامبری آنان را برای کاوش بیشتر گشوده میکند.

16 Rational -(Pruss 2013) همچنین نگاه کنید به

17 Global modal-epistemic justice

اشکان مهر روشن