دعا، ارزش و زمان

آیا میتوانبرای شخصی که در حال مرگ است دعا کرد؟ چنانچه زندگی پس از مرگ بینهایتی وجود داشته باشد، دعا کردن در این شرایط، و شرایط مشابه به آن، سوگیری زمانی افراطی در ملاحظات زمانی خواهد بود که نامعقول انگاشته میشود. نقد مطرح شده هم واقع گرایی و هم دیدگاه غیرواقع گرایانه به دعا را دربر میگیرد. در چنین نقدی این مکانیسم و چگونگی پاسخ دادن به دعاها نیست که آنان را به چالش میکشد بلکه میتوان از نظرگاه ارزش شناسی زمان و سوگیری های زمانی چنین دعاهایی را نامعقول دانست. این مختصر تلاشی است برای دعوتی به ارزش شناسی زمان و دعا که بر شناسایی دسته ای از درخواست ها در دعا تمرکز دارد که به واسطه سوگیری های زمانیِ نامعقول، نمیباسیت از خدا درخواست شده و یا انتظار پاسخ خدا به آنان را داشت1.

فرمت نوشته ممکن است به واسطه فارسی نویسی دچار مشکل شود. به این واسطه میتوان در کانال آیونیا به فایل این متن رجوع کرد.

مقدمه: زمان و مکانِ ارزش

دستان ِ یاری بخش مقدس تر از لبان دعاگویند - رابرت اینگرسول

تصور کنید برای رخداد یک ارزش و رخداد رنجی در زندگی با آن روبرو می‌شوید، در زندگی خود ترجیحاتی داشته باشید به این معنا که مکانی این ارزش ها در مقایسه با رنج ها محقق شوند در کجای زمان قرار بگیرند.چنانچه شخصی ترجیح دهد که مکان ارزش ها در زمان بسیار نزدیک به وی بوده اما رنج ها از وی دور باشد، این شخص دچار سوگیری نزدیک است. تصور کنید که پیشنهاد خاصی به یکی از بچه های خود می دهید. برای مثال، تصور بکنید لادن پنج ساله می تواند بین دو گزینه انتخاب داشته باشد. اینکه امروز دو خوراکی مورد علاقه خود را داشته باشد و یا اینکه ده روز بعد، پنج خوراکی مورد علاقه خود را داشته باشند. یافته ها نشان دهنده این است که کودکان به طور خاص در مقایسه با آینده تحقق ترجیحات خود در آینده بسیار نزدیک را مهمتر از آینده میدانند. البته که این نکته صرفا متوجه کودکان نیست بلکه به طور خاص در تصمیم های اقتصادی و غیر اقتصادی نیز بروز می کند. در اینجا البته تمرکز ما بروی تصمیم گیری های اقتصادی نیست هرچند که می توان این دسته از تصمیم گیری ها را نیز به واسطه تئوری تصمیم گیری در مسائل اقتصادی وارد ملاحظات کرد. کودکان تنها عاملانی نیستند که سوگیری نزدیک دارند. در مثال دیگری تصور کنید در رستورانی، در حال بررسی منوی غذا هستید و تصمیم شما برای مدتی بر این بوده که با کاهش وزن سلامتی خود را بهبود دهید. با دیدن منوی غذا اما وسوسه می شوید که غذای لذیذتر و البته ناسالم تری را اکنون انتخاب کرده و زودتر به لذت غذای مورد علاقه خود دست پیدا کنید. به جای اینکه اکنون خود را از داشتن غذای مورد نظر محروم کرده تا کاهش وزن مطلوب صبر کنید و سپس در آینده به این رستوران بازگردید، اکنون ترجیح شما بر غذای ناسالم و لذیذ است. نکته این است که لذت خوردن غذای مورد نظر همواره یکی است، حال چه در لحظه نزدیک به شما باشد یا دورتر. بنابراین نکته این است که در سوگیری زمانی تحقق یکی از این لذتها را بر دیگری ترجیح می دهیم. به طوری که ترجیح یکی بر دیگری انحصاری خواهد بود. به این‌ واسطه، ترجیح مورد نظر تحقق ارزش زودهنگام در مقایسه با تحقق دور دست آن است.مشخصا شرحی که از رستوران رفت، نشان دهنده سوگیری نزدیک شما خواهد بود. چنانچه کمی به سناریوهای مطرح شده فکر کنیم، متوجه می شویم که چطور ترجیحات مورد نظر ما در سوگیری نزدیک نامعقول هستند.

مختصری از سوگیری نزدیک

نمیتوان در این خلاصه بررسی ادبیات زمان و ارزش شناسی زمان را گنجانید اما به حد نیاز، به شرح دو مورد که در نقد به آن نیاز داریم، میپردازم تا بتوان به اجماع اکثر فلاسفه نسبت به عقلانی نبودن این نوع سوگیری زمانی فهم بیشتری کسب کرد. ذکر یک نکته اما پیش از ادامه لازم است. کسانی که تصور میکنند هر نوع سوگیری خاصی غیرعقلانی بوده آنان را مردود میدانند (بی طرفی زمانی2) و به واسطه نقد سوگیری های نزدیک تلاش میکنند نشان دهند که سوگیری ها به آینده نیز نامعقول است. در این مختصر، قصد من دفاع از بی طرفی زمانی و یا سوگیری به آینده نیست بلکه صرفا هدف برجسته کردن موافقت میان این موضع (سوگیری آینده و بی طرفی زمانی) مبنی بر نامعقول بودن سوگیری نزدیک است. براهین مختلفی برضد سوگیری نزدیک ارائه شده است که نشان از نامعقول بودن آن دارد. این ملاحظات یا برآمده از نیاز به برهانی برای موجه کردن سوگیری خاص نشأت گرفته و یا برآمده از ملاحظاتی ارزش شناسی در آینده هستند که نشان میدهد شخص میتواند رنج کوتاه مدت خود را با به دست آوردن ارزش های بسیاری در دور دست، جبران کرده و ارزش بیشتری را کسب کند.

براهین دسته اول در تلاش هستند نشان دهند که محل ارزش ها در زمان، ارتباطی با اهمیت آنان ندارند. این دسته از براهین به بر اصل عدم دلبخواهی تکیه دارند که حساسیت شخص به ترجیحات مختلف برپایه تفاوت های دلبخواهی را از لحاظ عقلانی موجه نمیداند. در اینجا منظور از دلبخواهی بودن غیبت دلایل و ملاحظاتی است که قادر هستند سوگیری نزدیک را عقلانی کنند. همانطور که سیجویک بیان میکند: «آینده را به طور خاص نه باید بیشتر و نه کمتر از اکنون مهم دانست... صرفِ تفاوت در پیشین یا پسین بودن زمان ]برای یک ارزش[، بنیادی معقول برای داشتن اهمیت بیشتر برای آگاهی در یک لحظه نسبت به لحظه دیگری نیست». سالیوان در مثالی تلاش میکند نامعقول بودن چنین نگرشی را نشان دهد. شخصی که برای خرید شوینده وارد فروشگاهی شده اما به واسطه مکان قرار گیری شوینده ای که مارک آن شناخته شده است (تاید)، صرفا آن شوینده را بردیگر شوینده ها در طبقات دیگری فروشگاه در همان زمان ترجیح میدهد. «فروشگاه محلی من سه نوع شوینده به فروش گذاشته: دو داروگر، تاژ و تاید. همه آنها محتوایی یکسان داشته و من نیز به این مورد آگاهی دارم. دو شوینده دیگر کمی پایین تر از کمر در یک طبقه قرار دارند. تاید در طبقه ای بالاتر از دیگران در دامنه دید شخص است. تاید از داروگر و تاژ گران تر است. من همچنین نسبت به انتخاب میان داروگر و تاژ ترجیحی ندارم و بی تفاوت هستم اما تاید را بر هردو ترجیح میدهم. درواقع، حاضرم تفاوت بهای تاید را پرداخت کنم و معمولا این محصول را انتخاب کنم»(Sullivan 2018:38) . چنانچه روزی مسئولیت خرید را به دوست خود واگذار کرده و با دیدن تاید از او دلیل خرید این محصول را به جای دیگر محصولات بپرسید، مشخصا پاسخ وی مبنی بر این که «تاید صرفا در سطح دید من بود و برای همین انتخاب خوبی است»، دلیل خوبی نخواهد بود و هیچ بنیادی بر معقولیتِ خود ندارد3.

دسته دوم از این نوع براهین به دنبال این هستن که نشان دهند بر خلاف سوگیری نزدیک، انتظار بیشتر برای دریافت ارزشِ دور دوست نه تنها دارای ارزش بیشتری است بلکه میتواند رنج تجربه شده در مدت انتظار را تبدیل به دستاورد بزرگتری کرده و آن را جبران کند. روایتی فرضی را در نظر بگیرید که در آن می دانید حقوقی که دریافت می کنید در همان روز توانایی خرید ماشین خوردعلاقه خود را به شما میدهد اما از جهتی می دانید که سرمایه گذاری کردن مبلغی که برای خرید ماشین در دست دارید، می تواند پس از مدتی به سودهی برسد. سودهی مورد نظر نه تنها توانایی جبران سرمایه از دست رفته شما برای خرید ماشین را دارد بلکه سود به دست آمده از آن میز می تواند سودمندی بیشتری در مقایسه با انتخاب گزینه نزدیک تر داشته باشد. تصور میکنم که با توجه به روایتی که درباره آن صحبت کردیم، واضح باشد که صبر کردن سودمندی بیشتری به جای سوگیری نزدیک داشته باشد. به عبارتی، عامل معقول ترجیح می دهد زندگی وی تماماً مطلوب باشد. چنانچه سوگیری نزدیک داشته باشید اما در حال انتخاب کردن ارزشی کم تر در مقایسه با ارزشی بیشتر هستید- صرفاً به واسطه نزدیکی ارزش ها. زندگی شما اما بسیار مطلوب تر خواهد بود چنانچه ارزش دیگر را انتخاب کنید چرا که ارزش دورتر ارزش بیشتری نسبت ارزش نزدیک تر به شما دارد. بنابراین، چنانچه سوگیری نزدیک داشته باشید به طور کلی زندگی مطلوبی نخواهید داشد. بنابراین عامل معقول نباید سوگیری نزدیک داشته باشد (Sullivan 2018:22–28).

شایان توجه است که صرف اینکه اشاره به سودمندی/لذت و درد/رنج می کنیم به این معنی نیست که به واقعیت وجود آنها نیز تعهد داریم4. به عبارت دیگر، این موضع محتوای ناظر بر متافیزیک و معرفت شناسی ملاحظات اخلاقی را باز می گذارد و نسبت به آنان بی طرف است. تمرکز ما بر صرفِ معقولیت تصمیم گیری های ما با توجه به مکانی است که ازش‌ها در زمان قرار می‌گیرند. در این بخش، تلاش من این بود که با ارائه چشم اندازی بسیار کلی از ادبیات سوگیری نزدیک، نمایی از اینکه چرا اجماع فلاسفه برضد سوگیری نزدیک است را روشن کنم. هدف از این کار این است که در ادامه، به واسطه ملاحظات معرفی شده از سوگیری نزدیک، ملاحظات انتقادی خود برضد معقول بودن انواعی از دعا را طرح کنم و از این ملاحظات در برانگیختن محوریت نقد خود بهره گیرم.

عزیزِ از دست رفته: دعا و سوگیری نزدیک

در بستر عزیزی نشسته اید که در وضعیتی به شدت بحرانی است. پزشکان و مختصصان قطع امید کرده اند. دوستان آشنایان و شما طبیعتا احساس میکنید که میتوان برای شخص دعا کرد و از خدا بخواهیم به شکلی او را نجات داده و از مرگ برهاند. چنین واکنشی فعلی کاملا انسانی است؛ چنانچه در شرایطی اضطراری قرار داشته باشیم، از هر آنچه تصور کنیم میتواند به بهبود وضعیت کمک کند، واکنش نشان می‌دهیم. خواست ما این است که این شخص زنده بماند حتی اگر برای فقط چند سال دیگر باشد. اما اگر عمیق تر به این درخواست فکر کنیم، آیا ممکن است چنین دعایی مشکل ساز باشد؟ وقتی دعای شما ناشی از تعصب زمانی است، از خدا می‌خواهید که به چیزی واکنش نشان دهد لحظه حال حائز اهمیت است. چنین دعاهایی برآمده از سوگیری نزدیک هستند. به عبارتی، به نظر میرسد که در این لحظه احساس اضطراب و استیصال متیواند ما را به دعا کردن سوق دهد به همراه این انتظار که خدا میتواند از مرگ عزیزمان جلوگیری کند چرا که خدا دعا را مستجاب میکند. با دقت بیشتر اما متوجه میشویم که درخواست ما برآمده از سوگیری نزدیک است و به این واسطه ما دچار نزدیک بینی شده ایم که نتایج کوتاه مدت را برتر از نتایج ارزش در بلند مدت تصور کرده است.

باتوجه به این روایت و شرحی که پیش از این ارائه شد، ما دچار سوگیری نزدیک در دعای خود شده ایم چراکه به این فکر میکنیم که این شخص اکنون باید زنده بماند نه اینکه در بلند مدت چه اتفاقی رخ میدهد و یا اینکه ارزش ها یا نتایج بلند مدت تر دیگری وجود دارند که از این خواست نزدیک بینی مهم تر هستند. به عبارت دیگر، به نظر میرسد که با غلبه کردن ناچاری و اضراب ما به اشتباه، دچار نزدیک بینی شده ایم و به این واسطه تصور کرده ایم که چنین دعایی متیواند مستجاب شود5. مشکل اصلی اما اینجاست که چنانچه خدا بخواهد بر اساس چنین دعاهایی عمل کند، وی میتواند وارد عملی غیرعقلانی6 شود.

انتظار محوری از خدا این است که خدا اعمالی غیرعقلانی و دلبخواهی ندارد و البته اینکه وی وارد اعمال یا ریسک های ناموجهی نمیشود که غیرعقلانی هستند7. درواقع خدا همواره تصمیم گیری هایی دارد نتایج مطلوب عقلانی (و ارزش شناسی) به طور کلی را در نظر دارد. با توجه به اینکه این نوع سوگیری نزدیک غیرعقلانی است، آیا خدا میتواند به آن پاسخ دهد؟ پاسخ دادن به چنین دعایی ممکن است در کوتاه مدت به افزایش کیفیت ارزش شناسی شخص کمک کند و به نفع ما باشد. مثلا، علاوه بر اینکه شخص تداوم حیات یافته است، ما نیز احساس میکنیم که به خدا نزدیک تر شده و به صمیمیت بیشتری با خدا دست8 یافته ایم که به شکلی شخصیت و اخلاقیات ما (و یا گروهی که دعا کرده اند) را نیز بهبود میبخشد اما با توجه به تمام ملاحظات زمانی9 میبینیم که ترجیح چنین ارزش های کوتاه مدتی بر ارزش های دور (هر ملاحظات دیگری) عملی غیرعقلانی (و برضد ارزش شناسی مطلوب تر) است. تصور من این است که دعا برای چنین افرادی بی نتیجه خواهد بود به این معنا که خدا نمیتواند بدون وارد شدن به عملی غیرعقلانی، شخص را از مرگ برهاند10 و به این واسطه، دعاهایی از این قبیل استجاب نخواهند شد. البته ما نیز نمیتوانیم از خدا عملی غیرعقلانی بخواهیم و بنابراین، نباید چنین دعاهایی داشته باشیم. تا به اینجا ادعای محوری این است که چنین دعاهایی به واسطه سوگیری نزدیک به احتمال زیاد نامعقول (و به این واسطه همچنین نامحتمل) خواهند بود. به عبارت دیگر، احتمال این دعا (A) به واسطه سوگیری نزدیک نامحتمل است. چنانچه (N) سوگیری نزدیک باشد، آنگاه آنچه در آغاز با آن روبرو هستیم به این شرح است که: P(A∣N)= ​ به طوری که P0 احتمال پایینی دارد. علاوه بر غیرعقلانی بودن سوگیری نزدیک، به نظر میرسد ملاحظات زمانی دیگری نیز وجود دارند که این سوگیری نزدیک را به شدت افراطی تر و غیرعقلانی تر (و به این واسطه نامحتمل تر) میکنند.

زندگی ابدی پس از مرگ: افزایش نزدیک بینی افراطی در دعا

روایت دعای فوق را بار دیگر در نظر بگیرید اما اینبار با توجه به این نکته زندگی پس از مرگ ادبی وجود دارد. در چنین وضعیتی سوگیری نزدیک شخصی که دعا میکند، به شدت افراطی تر است چرا که نزدیک بینی وی به حدی افزایش یافته است که تصور میکند ارزش کوتاه مدت دعا کردن برای زنده ماندن عزیز خود بیش از ارزش بینهایتی است که زندگی پس از مرگ برای وی دارد. وجود زندگی ابدی پس از مرگ اما به شدت عدم تقارن میان این دو نگرش را شدت می بخشد و به این واسطه بیش از پیش، پاسخ دادن به این نوع دعاها را غیرعقلانی میکند چراکه دعا را تبدیل به نوعی سوگیری نزدیکِ افراطی11 میکند. چنانچه زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد، مدت زمان حیات فرد به طور ناچیزی در مقایسه با آن محدود خواهد بود. دعا برای نجات یافتن شخصی از مرگ در روایت مورد نظر، توجه به بازه زمانی به شدت ناچیز تری است که لحظه ای ناچیز را تاحدی بزرگ میکند که ارزشی به شدت کوتاه و ناچیز را بر کیفیت و مقدار بینهایت زندگی پس از مرگ اولویت دهد. از دیدگاهی زمانی و تصمیم گیری عقلانی، چنین دعایی سودمندی به شدت پایینی خواهد داشت و به این واسطه خدا را در صورت پاسخ، عاملی به شدت غیرعقلانی میکند چرا که نشان گر سوگیری افراطی نزدیک است. آنچه در اختیار داریم به این شرح است که زندگی دنیوی شخص دربرابر زندگی بینهایت پس از مرگ وی قرار دارد. در این حالت، نشان دهنده زمان باقی مانده شخص است و مدت زمانی زندگی ابدی است و به این وسیله نسبت زندگی دنیوی به زندگی اخروی به شدت ناچیز است: . واضح است که در چنین حالتی نسبت به صفر میل میکند. به عبارت دیگر، از لحاظ زمانی، چنین چیزی در مقایسه با زندگی پس از مرگ بینهایت کوچک (بسخرد)12 میشود. با توجه به شرح فوق، با دو فعل از سمت خدا همراه هستیم: A1 نجات دادن شخص، A2 عدم استجاب دعا. به این واسطه با چند پیامد13 متفاوت روبرو هستیم:

  • O1 پیامدهای مثبت از استجاب دعا (افزایش زندگی شخص، کمک به دیگران و غیره)
  • O2  پیامدهای منفی از استجاب دعا (عواقب تکرار نامعقول در موارد دیگر14، برهم زدن نظم ارزش شناسانه مطلوب15)
  • O3 پیامدهای مثبت از عدم استجابت دعا (ارزش ابدی پس از مرگ برای ، هماهنگی ارزش شناسانه با عدم سوگیری)
  • O4  پیامدهای منفی از عدم استجابت دعا (اضطراب احساسی شخص و دیگران از مرگ شخص)

در این مرحله همچنین نیاز به جدا کردن پیامدهای مختلف داریم تا بتوان ایده محوری میان سودمندی پیامدهای مختلفی که ناظر بر عدم تقارن در زندگی دنیوی و آخرت هستند را شرح دهیم:

  • U(O1​): سودمندی تدوام زندگی دنیوی (که متناهی و ناچیز خواهد بود – باتوجه به ****.
  • U(O2​): عدم سودمندی به واسطه اعتبار بخشیدن به سوگیری نزدیک افراطی (متناهی اما با امکان تکرار نامعقول)
  • U(O3​): سودمندی تغییر به زندگی پس از مرگ (بینهایت و عدم سوگیری نزدیک – بدون امکان تکرار نامعقول)
  • U(O4): عدم سودمندی اضطراب (متناهی اما موقتی به دلیل از دست دادن شخص)

با توجه موارد فوق اکنون در موقعیتی هستیم که میتوانیم ارزش مورد انتظار خود را برای هر فعلی مشخص کنیم. برای A1 نجات دادن شخص، ارزش مورد انتظار ما چنین خواهد بود که:

  • U(O1​): سودمندی متناهی در تدوام زندگی دنیوی که در مقایسه با بینهایت (زندگی پس از مرگ) ناچیز است.
  • U(O2​): عدم سودمندیِ تکرار نامعقول که احتمال نامعقول بودن آن به همراه با افراطی شدن سوگیری نزدیک شدت میگیرد.

با توجه به عدم تقارن:

U ( ​) ≪U ( ​)

بنابراین، ارزش مورد انتظار فعل اول بسیار منفی است - .

حال به فعل دوم میپردازیم که A2 عدم استجاب دعا است:

  • U(O3​): سودمندی بینهایت تغییر به زندگی پس از مرگ بر محاسبات ما غالب16 است.
  • U(O4​): عدم سودمندی و اضطراب که در مقایسه با U(O3​) به شدت ناچیز است.

با توجه به عدم تقارن:

U ( ​) ≫U ( ​)

بنابراین، ارزش مورد انتظار فعل دوم به طور قابل توجهی مثبت است - E(U( ​)).

با توجه به آنچه گفته شد، اکنون در مرحله ای قرار داریم که میتوانیم تصمیم عقلانی را به واسطه ارزش مورد انتظار حداکثری17 مشخص کنیم. با توجه به غالب بودن بینهایت واضح است که توسط سودمندی ناچیز U(O1​) و تاثیر منفی U(O2​)، مغلوب18 شده است. در سمت دیگر اما، E(U( ​)) به واسطه U(O3​) مغلوب شده است. بنابراین، A2 یعنی عدم استجاب دعا و عدم دعا کردن برای نجات شخص انتخاب معقول است.

مشاهداتی پیرامون عدم تقارن زمانی

شرح آنچه رفت نشان دهنده این است که از نگرشی زمانی ****به طور قابل توجهی در مقابل ****به شدت ناچیز است و به این واسطه، دعا برای نجات زندگی شخصی به هنگام مرگ یا به هنگام مواقع اضطراری، عملی غیرمعقول را از خدا انتظار خواهد داشت که نگرانی بینهایت کوچکی است. با توجه به این نکته، دعا در این گونه شرایط، عملی است غیرمعقول توسط شخص و همینطور پاسخ به آن توسط خدا. دعا برای چنین مواقعی نشان دهنده تمرکزی به شدت نامتوازن19 بر لحظه ای گذرا است که در عمق جهل شخص از ارزشِ بینهایت زندگی پس از مرگ شکل گرفته است. در این حالت وضعیت نامطلوب تر است چراکه سوگیری نزدیک افراطی است و همین آنرا به شدت غیرعقلانی تر میکند. مشاهدات ما در این مختصر به ما نشان داد که در ترجیح دادن به ملاحظات ارزش شناسی خود از دعا، می بایست عدم استجابت دعا را در راستای ارزش بینهایت آن در سودمندی حداکثری قرار داد و به این واسطه چنین دعایی را عمیقا غیرعقلانی دانست. نتیجه انتخاب ما این است که خدا، چنانچه چنین دعاهایی را استجاب کند، غیرعقلانی است20.

در بخش اول بین کردیم که احتمال این دعا (A) به واسطه سوگیری نزدیک نامحتمل است. چنانچه (N) سوگیری نزدیک باشد، آنگاه آنچه در دست داریم به این شرح است که: P(A∣N)=P0​, به طوری که P0 احتمال پایینی دارد. اکنون در حال اضافه کردن ملاحظه دیگری هستیم، به واسطه عدم تقارن زمانی در بالا، میدانیم که پیامد دعا برای زندگی دنیوی در مقایسه با زندگی پس از مرگ ناچیز است و چنین چیزی بیش از پیش توجیه عقلانی بودن تمرکز ما بر ارزش نزدیک (نجات شخص) را کاهش میدهد. به عبارت دیگر، غیرعقلانی بودن سوگیری نزدیک به واسطه عدم تقارن با وجود زندگی پس از مرگ شدت میگیرد. چنانچه دعا در سوگیری نزدیک پیش از این احتمال کمتری داشته باشد، اضافه کردن ملاحظات زندگی پس از مرگ آن را به موردی مفرط از غیرعقلانی بودن تبدیل میکند و به این واسطه از احتمال آن حتی بیش از پیش می‌کاهد. آنچه در این حالت با ان روبرو هستیم، تابعی کاهنده است که به واسطه غیرعقلانی بودن مفرط بر احتمال استجاب دعا توسط خدا اثر میگذارد. در این وضعیت (S1)، احتمال دعا را باید به واسطه تابعی - *-*که نشان دهنده کاهش عقلانی بودن آن است، فهم کنیم. در این صورت وضعیت چنین خواهد بود که:

بنابراین، چراکه احتمال دعا با سوگیری نزدیک، به خودی خود به واسطه غیرعقلانی بودن آن غیرعقلانی است و نامحتمل است، اضافه شدن ملاحظه زندگی پس از مرگ اما بیش از پیش از احتمال آن میکاهد چراکه سوگیری نزدیک را تاحد مفرطی افزایش میدهد و به این واسطه نشان دهنده وضعیت انباشته21 غیرعقلانی بودن دعا خواهد بود. هرچه احتمال غیرعقلانی بودن دعا بیشتر، احتمال استجاب آن پایین تر خواهد بود. بنابراین، از آنجایی که با توجه به این تابع کاهنده: . اکنون باید واضخ باشد که ملاحظات نهایی در این مرحله چیست: کاهش شدت یافته در عقلانیت دعا بیش از پیش از ارزش درستی مستجاب شدن آن توسط خدا میکاهد به این واسطه که شدت غیرعقلانی شدن به واسطه عدم تقارن **را به پایین تر از 1 سوق میدهد و به این واسطه احتمال کلی آن را کاهش میدهد.

حاشیه ای به ملاحظات دیگر

ممکن است دربادی امر ملاحظاتی را در نظر بیاوریم که میتواند مشکلات مطرح شده را به نوعی حل کنند. در نظرم، چشم انداز این دسته از موارد نوید بخش نیست. برای مثال ممکن است شخصی سوگیری نزدیک را موجه بداند و امکان آن را زنده بداند اما متاسفانه صرف اماکان در اینجا کاری نیست بلکه ما باید نشان دهیم که احتمال اینکه چنین چیزی معقول باشد، به شدت بالا خواهد بود آنهم با در نظر گفتن مواضع زمانی خود و از آنجایی که اغلب فلاسفه موضعی خلاف بر این دارند، نیاز است که تواضع پیشه کرد و رای بر محتمل بودن این دسته از ملاحظات به این شکل صادر نکرد. راه دیگر این است که تصور کنیم شخص کماکان وقت زیادی برای زندگی دارد و به این واسطه که زمان بسیار طولانی تری پیش روی دارد، میتوان بدون سوگیری نزدیک (یا حتی سوگیری افراطی) برای وی دعا کرد اما چنین چیزی مستلزم معرفت به زمان مرگ افراد مدت‌ها پیش از مرگ آنان است. چنین معرفتی به طور کلی بعید به نظر میرسد و شانس اقدام عملی معقول تحت عدم اطمینان را بالا میبرد (چراکه ممکن است دعایی کنیم که صرفا تصور میکنیم عقلانی است اما واقعا عقلانی نیست یا در کل نادرست است). این دسته از موارد رو به آینده برای سایر مدل های خداباوری گشوده چالش به مراتب دشوار تر ایجاد خواهند کرد که البته میبایست کیفیت و نوع آنان را در فرصتی بیشتر بررسی کرد. از آنجایی که در اثر مکتوب خود به کاوش های بیشتری پرداخته ام، در این مختصر صرفا خود را محدود به همین شرح میکنم. نظرگاه دیگر این است که ممکن است شخصی دلیل مستقلی برای وجود خدا داشته باشد و به این واسطه دعا را نیز محتمل بداند، با اینکه صرف وجود خدا مستلزم پاسخ دادن وی به دعا نیست اما حتی اگر چنین هم باشد و بپذیریم که شخص به شکلی از وجود خدایی که به دعا پاسخ میدهد، آگاه است، نمیتوان از آن نتیجه گرفت که پس دعا نیز به دنبال آن محتمل خواهد بود چراکه ملاحظه اول بر مرز استلزام گزاره ها تحت ملاحظات منطقی است اما ملاحظه دوم تحت درست نمایی در احتمالات بیزی مشخص میشود و به این واسطه نمیتوان از تایید یک فرضیه، فرضیه دیگری را نتیجه گرفت و تصور کرد که چون اولی از دومی به طور منطقی دنبال میشود، به طور احتمالی نیز از آن تاییدی در دست داریم. درک خلاف از این واقعیت به معنای شکست بسیتار بیزی خواهد بود. ملاحظه آخر این است که ممکن است گفته شود تبیین های ممکن دیگری وجود دارند که درکنار یکدیگر میتوانند پاسخ به چنین دعاهایی را محتمل کنند اما چنین پاسخی فقط زمانی موفق هست که تمام عطف ها آن محتمل باشند و در نظرم بهتر است برای تبیین موارد ارزش شناسی، متفاوت تر و حداقلی تر اقدام کرد. به هر روی، درنتیجه ملاحظات بیان شده، تصور میکنم که خدا پاسخ دعای اشخاص رو به مرگ را نمیدهد.

اشکان مهر روشن

یکشنبه، 7 مارچ 2025

لس آنجلس، آمریکا

تلخیص برای ویگاه، شنبه، 26 جولای 2025

وین، اتریش

0.1 پیش نویس:


منابع

Adams, Marilyn McCord. 2000. Horrendous Evils and the Goodness of God. Ithaca (N.Y.): Cornell University Press.

Adams, Marilyn McCord. 2006. Christ and Horrors: The Coherence of Christology. Cambridge, UK ; New York: Cambridge University Press.

Collins, Robin. 2013. “The Connection-Building Theodicy.” Pp. 222–35 in The Blackwell Companion to the Problem of Evil. John Wiley & Sons, Ltd.

Davison, Scott A. 2017. Petitionary Prayer: A Philosophical Investigation. Oxford University Press.

Davison, Scott A. 2022. God and Prayer. Cambridge: Cambridge University Press.

Ekstrom, Laura W. 2024. “Theodicies.” in The Stanford Encyclopedia of Philosophy, edited by E. N. Zalta and U. Nodelman. Metaphysics Research Lab, Stanford University.

Parfit, Derek. 1984. Reasons and Persons. OUP Oxford.

Pruss, Alexander R. 2013. “Omnirationality.” Res Philosophica 90(1):1–21. doi:10.11612/resphil.2013.90.1.1.

Rawls, John. 1971. A Theory of Justice: Original Edition. Harvard University Press.

Sullivan, Meghan. 2018. Time Biases: A Theory of Rational Planning and Personal Persistence. New York, NY: Oxford University Press.


1 نویسنده از مدل های مختلف خدا آگاه است و در این مختصر صرفا بر تصور کلاسیک خدا تمرکز دارد. متن درصورت نیاز در پاورقی به دیگر مدل ها اشاره میکند.

2 Temporal neutrality

3 برای موارد و ملاحظات بیشتری در این دسته نگاه کنید به (Sullivan 2018:45)، (Parfit 1984:123–1234) و (Rawls 1971:259).

4 صرف اینکه از مدل سازی فرمالیستی برای مقاصد خود بهره میبریم، به این معنا نیست که به این نگرش تعهد داریم که میتوان تمامیت عقلانیت را در معالات فرمالیستی (formalistic) یا تحلیلی مسلک (analytic tradition) طرح و بسط داد. نکته مهم این است که هر نوع دیدگاه دیگری می بایست دیدگاه فرمالیستی را نیز در خود به شکلی جای دهد حتی اگر چنین دیگاهی را ناقص بداند (همانطور که دیدگاه های فرمالیستی و یا تحلیلی مسلک نیز می بایست، به شکلی، اندیشه های جامانده در تبیین های رقیب را به شکلی در خود جای دهند).

5 برای آشنایی با هستی شناسی و متافیزیک دعا و مسائل فلسفی آن نگاه کنید به (Davison 2017, 2022).

6 Irrational

7 برخی به دنبال پروس عقلانیتی تمام و کمال را به خدا نسبت داده اند (Pruss 2013) اما برای طرح این چالش نیازی به تعهد به چنین چیزی نیست.

8 برای مثال نگاه کنید به (Adams 2000, 2006; Collins 2013; Ekstrom 2024).

9 Temporal considerations

10 ممکن است نتایج خوب یا بد دیگری داشته باشد اما در اینجا صرفا بر عقلانی بودن درخواست و استجاب چنین دعاهایی از این دسته تمرکز داریم.

11 Extreme near bias

12 Infinitesimal

13 Outcome

14 چنانچه این عمل غیرمعقول یکبار انجام شود، ممکن است بار دیگر هم انجام شود یا به تکرار ملاحظات غیر معقول دیگر بیانجامد.

15 اقدام به عمل با سوگیری نزدیک میتواند دیگر موارد در ارزش شناسی را به خطر بیاندازد و ارزش شناسی را از وضعیت مطلوب و معقول خود خارج کند.

16 Dominating

17 Maximum expected utility

18 Dominated

19 Disproportionate

20 گزینه مطلوب تر برای خداباور در این مسئله این است که بیان کند. خدا وجود دارد اما خدایی که وی از آن صحبت میکند، چنین دعایی را معقول نمیداند و خود نیز به استجابت آن اقدام نمیکند.

21 Compounded

اشکان مهر روشن